مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
زهره خلیل پور شیراز؛ بهزاد بهزادنیا؛ محمدتقی اقدسی
چکیده
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین رفتارهای خودحامیگری با نیازهای اساسی روانشناختی، کیفیت خواب و ذهنآگاهی در ورزشکاران است.روش پژوهش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعۀ آماری پژوهش، ورزشکاران (دختر و پسر) با محدودۀ سنی 20-30 سال بودند که با سابقۀ حداقل سه سال در یکی از رشتههای ورزشی رقابتی (تیمی و انفرادی) فعالیت ...
بیشتر
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین رفتارهای خودحامیگری با نیازهای اساسی روانشناختی، کیفیت خواب و ذهنآگاهی در ورزشکاران است.روش پژوهش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعۀ آماری پژوهش، ورزشکاران (دختر و پسر) با محدودۀ سنی 20-30 سال بودند که با سابقۀ حداقل سه سال در یکی از رشتههای ورزشی رقابتی (تیمی و انفرادی) فعالیت منظم داشتند و عضو یکی از تیمهای ورزشی در شهر تبریز بودند. 134 ورزشکار و بهصورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامۀ اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامۀ سنجش رفتارهای خودحامیگری و خودتخریبی، پرسشنامۀ رضایتمندی و تخریب نیازهای اساسی روانشناختی، پرسشنامۀ شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ و پرسشنامۀ مقیاس ذهنآگاهی، توجه و هوشیاری را تکمیل کردند.یافتهها: نتایج تحلیل آماری نشان داد که بین رفتارهای خود حامیگری با رضایتمندی نیازهای اساسی روانشناختی و بین رفتارهای خودتخریبی با تخریب نیازهای اساسی روانشناختی رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد.نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد ورزشکارانی که رفتارهای خودحامیگری بیشتری را در خود توسعه میدهند، رضایتمندی از نیازهای بیشتری را تجربه کرده و از اینرو ذهنآگاهتر بوده و میتوانند کیفیت خواب بهتری داشته باشند که این امر میتواند در عملکرد بهتر ورزشی آنان مؤثر باشد. از اینرو، به مربیان ورزشی پیشنهاد میشود با بهرهگیری از رفتارهای خودحامیگری مداخلاتی با هدف کمک به ورزشکاران برای بازیابی خود و ارتقای رضایتمندی از نیازهای اساسی روانشناختی را در جهت ارتقای سطح عملکرد و همچنین سلامت روان ورزشکاران قدم بردارند.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
بهزاد محمدی اورنگی؛ مهدی شهبازی؛ بهناز بخشی نژاد
چکیده
مقدمه: هدف این تحقیق مقایسۀ روشهای خطی، غیرخطی، افتراقی و TGFU بر خلاقیت فردی و تیمی و تصمیمگیری در تلفیق با آموزش فراگیر بود.روش پژوهش: برای رسیدن به این هدف 64 کودک پسر (1/73±10/22 سال) بهعنوان نمونۀ در دسترس انتخاب شدند. کودکان به مدت دو ماه هر هفته دو جلسه و هر جلسه 90 دقیقه در گروههای چهارگانه (در هر گروه 12 کودک عادی دو کودک بیشفعال ...
بیشتر
مقدمه: هدف این تحقیق مقایسۀ روشهای خطی، غیرخطی، افتراقی و TGFU بر خلاقیت فردی و تیمی و تصمیمگیری در تلفیق با آموزش فراگیر بود.روش پژوهش: برای رسیدن به این هدف 64 کودک پسر (1/73±10/22 سال) بهعنوان نمونۀ در دسترس انتخاب شدند. کودکان به مدت دو ماه هر هفته دو جلسه و هر جلسه 90 دقیقه در گروههای چهارگانه (در هر گروه 12 کودک عادی دو کودک بیشفعال و دو کودک DCD) مهارتهای فوتسال را تمرین کردند. در هر کدام از متغیرهای خلاقیت فردی، تیمی و تصمیمگیری، تعداد اعمال مشاهدهشده ثبت و تحلیل شد. بخشی از دادهها بهصورت توصیفی و بقیه با آزمون 2 (زمان)*۴(گروه) تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که روش خطی در مقایسه با روش غیرخطی، TGFU و افتراقی تأثیر کمتری بر خلاقیت فردی، تیمی و تصمیمگیری دارد. در این زمینه گروه غیرخطی در اعمال اصیل و خلاق، خلاقیت تیمی و تصمیمگیری بهتر از گروههای دیگر بود. در بخش آموزش فراگیر نیز عملکرد افراد با اختلال در پسآزمون برای اعمال خلاق، برای اعمال اصیل، برای خلاقیت تیمی و برای تصمیمگیری در گروه غیرخطی، افتراقی و TGFU بهتر از روش خطی بود.نتیجهگیری: نتایج این تحقیق بر اهمیت تلفیق آموزش فراگیر با روش غیرخطی تأکید میکند که در آن دستکاری قیود میتواند ضعفهای کودکان دارای مشکل را پوشش دهد. این نتایج در مدارس کاربرد دارد.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
مصطفی حاج لطفعلیان؛ فائزه حیدری؛ الهام دهقان نیری
چکیده
مقدمه: استعدادیابی ورزشی برای بهبود نتایج و اعتبار نیازمند جنبههای مختلف علوم است. امروزه هوش مصنوعی در مسائل مربوط به پیشبینی و طبقهبندی بهخوبی عمل میکند و از آنجا که استعدادیابی چیزی جز پیشبینی صحیح و طبقهبندی افراد نیست، استفاده از آن میتواند راهگشا باشد. بر این اساس هدف تحقیق حاضر استفاده از هوش مصنوعی بهمنظور ...
بیشتر
مقدمه: استعدادیابی ورزشی برای بهبود نتایج و اعتبار نیازمند جنبههای مختلف علوم است. امروزه هوش مصنوعی در مسائل مربوط به پیشبینی و طبقهبندی بهخوبی عمل میکند و از آنجا که استعدادیابی چیزی جز پیشبینی صحیح و طبقهبندی افراد نیست، استفاده از آن میتواند راهگشا باشد. بر این اساس هدف تحقیق حاضر استفاده از هوش مصنوعی بهمنظور استعدادیابی در حیطههای مختلف ورزش بود.روش پژوهش: با وجود پراکندگی رشتههای ورزشی، چهار دسته رشتۀ توپی، راکتی، رزمی و آبی انتخاب و از روش نظر متخصص برای اولویتبندی شاخصهای منتخب پیکری، جسمانی، ادراکی – حرکتی، آمادگی بدنی و روانشناختی استفاده شد. 310 آزمودنی (پسر و دختر 6 تا 16 سال) ارزیابی و بر اساس امتیازها برچسبزنی شدند. در ادامه برای بررسی میزان ارتباط بین هرکدام از مؤلفهها با برچسبها، از آزمون تی مستقل استفاده و شش مؤلفۀ اصلی برای هر یک از دسته رشتهها انتخاب شد. در نهایت از شبکۀ عصبی پروسپترون 6-1-1 برای بررسی دقت و اعتبار نتایج استفاده شد.یافتهها: نتایج حاصل از شبکههای عصبی نشان داد که دقت برای دستهبندی افراد در رشتههای توپی، راکتی، رزمی، آبی و سایر رشتهها بهترتیب 97.9، 97.9، 87.2، 91.5 و 80.8 درصد است که دقت مطلوب و بالایی است.نتیجهگیری: در نهایت میتوان گفت که تعیین مؤلفههای اصلی هر رشته به تفکیک و طراحی و برنامهریزی شبکۀ عصبی مصنوعی کمک میکند تا محققان و مربیان شاخصهای مهم هر رشته را بشناسند و برای استعدادیابی ورزشی در رشتههای موردنظر از آن استفاده کنند.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
حسن محمدزاده؛ سارا سلطانی فر؛ زهرا افاضلی
چکیده
مقدمه:هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر تهدید کلیشه ای جنسیتی و مفاهیم توانایی بر یادگیری حرکتی و حافظه کاری دختران نوجوان بود.روش پژوهش: نود دانشآموز دختر ( میانگین سنی 14/2 و انحراف معیار(1/17) به طور تصادفی به یک گروه تهدید کلیشه ای جنسیتی و کنترل اختصاص داده شدند. گروه تهدید کلیشه ای به طور تصادفی به دو گروه تهدید کلیشه ...
بیشتر
مقدمه:هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر تهدید کلیشه ای جنسیتی و مفاهیم توانایی بر یادگیری حرکتی و حافظه کاری دختران نوجوان بود.روش پژوهش: نود دانشآموز دختر ( میانگین سنی 14/2 و انحراف معیار(1/17) به طور تصادفی به یک گروه تهدید کلیشه ای جنسیتی و کنترل اختصاص داده شدند. گروه تهدید کلیشه ای به طور تصادفی به دو گروه تهدید کلیشه ای ضمنی (آزمونگر مرد- داور زن/آزمونگر زن- داور مرد) تقسیم شدند سپس گروه های تهدید کلیشه ای ضمنی و کنترل به طور تصادفی به زیرگروه های توانایی ذاتی و اکتسابی تقسیم شدند. تکالیف شامل دریبل فوتبال و تست ان-بک بود. در پیش آزمون، آزمودنی ها یک بلوک پنج کوششی دریبل و آزمون ان- بک انجام دادند. در حالیکه در مرحله تمرین، 12 بلوک پنج کوششی انجام شد. 48 ساعت بعد آزمونهای یادداری و انتقال اجرا شد. آزمون ان-بک نیز در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد القاء تهدید کلیشهای ذاتی و اکتسابی در جلسات تمرینی در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری در عملکرد دریبل ایجاد نکرد. بااینحال بین نمرات زمان و خطای دریبل در یادداری و انتقال تفاوت معنیداری مشاهده شد. از طرفی نتایج معنیداری از تهدید کلیشهای جنسیتی و مفاهیم توانایی بر حافظه کاری نیز نشان داده نشد. نتیجه گیری:فعالسازی ضمنی کلیشه های جنسیتی همیشه به پیامدهای منفی منجر نمی شود. اگرچه اثرات تهدید کلیشه ای قوی به نظر می رسند ممکن است با مکانیسم های متفاوت واسطه شوند بنابراین اثر تهدید کلیشه ای بر عملکرد ممکن است با چندین عامل (دشواری تکلیف، ماهیت تکلیف، تفاوتهای فردی و..) تحت تأثیر قرار گیرد.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
رشد و یادگیری حرکتی
فواد نیک نسب؛ فضل اله باقرزاده؛ محمود شیخ؛ داود حومنیان؛ علی مقدم زاده
چکیده
مقدمه: کودکان مبتلا به DCD در هماهنگی حرکتی، دقت و سرعت اجرای مهارتهای حرکتی مشکل دارند و به طور کلی در مقایسه با کودکان با رشد معمولی، عملکرد ضعیفتری در تکالیف حرکتی دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی بر مهارتهای حرکتی درشت و ظریف کودکان با اختلال هماهنگی رشدی انجام گرفت.
روش پژوهش: در این پژوهش نیمه ...
بیشتر
مقدمه: کودکان مبتلا به DCD در هماهنگی حرکتی، دقت و سرعت اجرای مهارتهای حرکتی مشکل دارند و به طور کلی در مقایسه با کودکان با رشد معمولی، عملکرد ضعیفتری در تکالیف حرکتی دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی بر مهارتهای حرکتی درشت و ظریف کودکان با اختلال هماهنگی رشدی انجام گرفت.
روش پژوهش: در این پژوهش نیمه تجربی که با طرح اندازهگیری تکراری انجام گرفت، 24 دانشآموز پسر 7 تا 10 ساله شهر تهران با اختلال هماهنگی رشدی با توجه به معیارهای ورود انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه تمرینات واقعیت مجازی و کنترل قرار گرفتند. آزمودنیها در پیشآزمون، به اجرای آزمون برونینکس-اوزرتسکی پرداختند. مرحله مداخله در شش هفته و هر هفته 3 جلسه 20 دقیقهای انجام گرفت که گروه واقعیت مجازی، برنامه مورد نظر را اجرا میکردند و گروه کنترل، فعالیتهای روزمره خود را انجام میدادند. در آخرین جلسه، پسآزمون اجرا گردید. 1 روز و 42 روز بعد از مرحله پسآزمون، به ترتیب مرحله پیگیری کوتاهمدت و بلندمدت انجام گرفت. دادهها به روش تحلیل واریانس با اندازهگیری تکراری تحلیل شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که تمرینات واقعیت مجازی، باعث بهبود معنیدار مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان با اختلال هماهنگی رشدی شد (0/05>sig). دیگر نتایج، حاکی از ماندگاری مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان دارای اختلال هماهنگی رشدی در آزمونهای پیگیری کوتاهمدت و بلندمدت بود (0/05>sig).
نتیجه گیری: براساس نتایج، احتمالا میتوان از تمرینات واقعیت مجازی در برنامههای بالینی و خانگی برای بهبود مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان DCD استفاده کرد، زیرا میتواند علاقه به القای مشارکت فعال را تحریک کند.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
ابراهیم نوروزی سیدحسنی؛ حبیب اله خزائی
چکیده
مقدمه: پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که فعالیت بدنی میتواند بهعنوان یک مداخلۀ درمانی مؤثر برای افسردگی عمل کند. با این حال، تحقیقات اخیر بر اهمیت افزودن تکنیکهای روانشناختی مانند تصویرسازی کارکردی به برنامههای ورزشی تأکید کردهاند. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامۀ ترکیب فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی بر شاخصهای ...
بیشتر
مقدمه: پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که فعالیت بدنی میتواند بهعنوان یک مداخلۀ درمانی مؤثر برای افسردگی عمل کند. با این حال، تحقیقات اخیر بر اهمیت افزودن تکنیکهای روانشناختی مانند تصویرسازی کارکردی به برنامههای ورزشی تأکید کردهاند. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامۀ ترکیب فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی بر شاخصهای روانی-حرکتی و کیفیت خواب در افراد مبتلا به افسردگی اساسی بود.روش پژوهش: در این مطالعۀ کارآزمایی بالینی، 60 بیمار مبتلا به افسردگی (میانگین سنی 32/92 سال و انحراف معیار 4/7 سال) بهطور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند: گروه فعالیت بدنی، گروه ترکیبی (فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی)، و گروه کنترل. همۀ شرکتکنندگان در چهار مرحلۀ پیشآزمون، مداخلۀ هشتهفتهای، پسآزمون و پیگیری یکماهه ارزیابی شدند. متغیرهای اندازهگیریشده شامل علائم افسردگی (مقیاس سنجش افسردگی بک)، اضطراب (مقیاس سنجش اضطراب بک)، کیفیت خواب (مقیاس کیفیت خواب پیتزبورگ) و زمان واکنش (سنجش سرعت حرکت نلسون) بود. دادههای جمعآوریشده با استفاده از تحلیل واریانس ترکیبی (درونگروهی شامل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری و بینگروهی شامل فعالیت بدنی، ترکیبی و کنترل) دوراهه و آزمونهای تعقیبی بنفرونی تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد که گروه ترکیبی بهطور شایان توجهی علائم افسردگی و اضطراب را کاهش داده و زمان واکنش را بهبود بخشیدهاند. هر دو گروه مداخلهای (فعالیت بدنی و ترکیبی) در کاهش علائم افسردگی مؤثر بودند، اما تنها گروه ترکیبی در بهبود کیفیت خواب مؤثر بود.نتیجهگیری: یافتههای این تحقیق نشان میدهد که ترکیب فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی رویکرد درمانی جامع و مؤثری برای افسردگی است. این روش علاوه بر کاهش علائم افسردگی و اضطراب، شاخص روانی-حرکتی را نیز بهبود میبخشد. نتایج این تحقیق میتواند به بهبود برنامههای درمانی برای بیماران مبتلا به افسردگی کمک کند.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
علی شفیع زاده؛ ژاله بهرامیان؛ غلامعلی میرزاییان؛ فرشاد عباسی
چکیده
مقدمه: حالات خلقی و مهارتهای ذهنی ورزشکاران ارتباط مستقیمی با ارتقا و حفظ عملکرد ماهرانۀ آنان دارد. هدف پژوهش حاضر مقایسۀ حالات خلقی و آمادگیهای ذهنی ورزشکاران نخبه و غیرنخبۀ استان چهارمحال و بختیاری و تعیین ارتباط این عوامل بود.روش پژوهش: جامعۀ آماری پژوهش 111 نفر از ورزشکاران زن و مرد استان چهارمحال و بختیاری در 18 رشتۀ ورزشی بودند ...
بیشتر
مقدمه: حالات خلقی و مهارتهای ذهنی ورزشکاران ارتباط مستقیمی با ارتقا و حفظ عملکرد ماهرانۀ آنان دارد. هدف پژوهش حاضر مقایسۀ حالات خلقی و آمادگیهای ذهنی ورزشکاران نخبه و غیرنخبۀ استان چهارمحال و بختیاری و تعیین ارتباط این عوامل بود.روش پژوهش: جامعۀ آماری پژوهش 111 نفر از ورزشکاران زن و مرد استان چهارمحال و بختیاری در 18 رشتۀ ورزشی بودند که بر اساس نتایج سه سال اخیر حضورشان در مسابقات به دو گروه نخبه و غیرنخبه تقسیم شدند. بر اساس معیارهای تعیینشده 48 ورزشکاران نخبه و 63 نفر غیرنخبه انتخاب شدند. اطلاعات حالات خلقی ورزشکاران با پرسشنامۀ حالات خلقی برومز و مهارتهای ذهنی آنان با آزمون مهارتهای ذهنی اتاوا -3 گردآوری شد.یافتهها: نتایج نشان داد بین سابقۀ ورزشی، جنسیت و تعداد نفرات ورزشکاران دو گروه نخبه و غیرنخبه تفاوت معناداری وجود ندارد. حالات خلقی سرزندگی، سردرگمی، آرامش و شادکامی و زیرمقیاسهای خلق مثبت و منفی و نمرۀ کل خلق بین دو گروه تفاوت معناداری داشت. بین نمرۀ کل مهارتهای ذهنی و مهارتهای روانی-جسمانی دو گروه نخبه و غیرنخبه تفاوت معناداری وجود داشت. مهارتهای پایۀ گروه نخبه، مهارتهای روانی_تنی، شناختی و کل مهارتهای ذهنی دو گروه نخبه و غیرنخبه با خلق مثبت ارتباط مستقیم و معناداری داشت. نمرۀ کل مهارتهای ذهنی با نمره کل حالات خلقی در گروه غیرنخبه رابطۀ مستقیم و معنادار داشت و در گروه نخبه این رابطه معکوس ولی معنادار نبود.نتیجهگیری: برای ارتقای عملکرد ورزشکاران و کسب نتایج بهتر در مسابقات، توصیه میشود تمرکز برنامههای روانشناختی بر خلق مثبت و مهارتهای ذهنی پایه متمرکز شود.
مقاله پژوهشی Released under CC BY-NC 4.0 license I Open Access I
کیوان ملا نوروزی؛ لیلا عطری؛ صالح رفیعی؛ سید محی الدین بهاری
چکیده
مقدمه: یادگیری مشاهدهای یکی از رویکردهای مهم در آموزش مهارتهای حرکتی است که میتواند از طریق جهتدهی به توجه و بهینهسازی راهبردهای بینایی، به بهبود عملکرد منجر شود. یکی از شاخصهای کلیدی در این زمینه، «چشم آرام» است که نقش مهمی در دقت اجرای مهارتهای هدفگیری دارد. از اینرو، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر زاویۀ نمایش بر ...
بیشتر
مقدمه: یادگیری مشاهدهای یکی از رویکردهای مهم در آموزش مهارتهای حرکتی است که میتواند از طریق جهتدهی به توجه و بهینهسازی راهبردهای بینایی، به بهبود عملکرد منجر شود. یکی از شاخصهای کلیدی در این زمینه، «چشم آرام» است که نقش مهمی در دقت اجرای مهارتهای هدفگیری دارد. از اینرو، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر زاویۀ نمایش بر یادگیری پرتاب آزاد مینیبسکتبال و مدت زمان چشم آرام در دختران ۱۰ تا ۱۲ ساله پرداخت.روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمهتجربی، مقطعی و کاربردی است. جامعۀ آماری شامل دانشآموزان دختر مقطع ابتدایی بود. شرکتکنندگان در دو گروه الگودهی با نمای ساجیتال و فرونتال قرار گرفتند. متغیر چشم آرام با استفاده از دستگاه ردیابی بینایی دوچشمی Pupil Labs Core ثبت شد. دادهها پس از بررسی نرمال بودن با تحلیل واریانس مرکب و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد اثر مرحلۀ اندازهگیری بر دقت پرتاب آزاد و مدت زمان چشم آرام معنادار است، درحالیکه اثر گروه و تعامل گروه × مرحله معنادار نبود. هر دو گروه افزایش معناداری را در عملکرد پرتاب و مدت زمان چشم آرام از پیشآزمون تا یادداری نشان دادند.نتایج: یافتهها حاکی از آن است که یادگیری مشاهدهای، صرفنظر از زاویۀ نمایش، موجب بهبود پایدار عملکرد حرکتی و شاخصهای بینایی میشود و نمای اول شخص و سوم شخص اثربخشی مشابهی در الگودهی حرکتی کودکان دارند.