درمان شناختی- رفتاری گروهی و اثربخشی آن بر اضطراب، افسردگی و خشم ناشی از ضربۀ روانی آسیبدیدگی در ورزشکاران آسیبدیده
صفحه 5-19
https://doi.org/10.22059/jmlm.2022.333519.1621
سیده سمیرا حسینی، حسن غرایاق زندی، فضل الله باقرزاده، اعظم نوفرستی
چکیده مقدمه: آسیبهای ورزشی اغلب با چالشهای احساسی و روانشناختی همراهند. روانشناسان و پزشکان تیم باید واکنشهای احساسی را علاوه بر ارزیابی عوامل فیزیکی، بررسی کنند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی درمان شناختی – رفتاری گروهی بر اضطراب، افسردگی و خشم ناشی از ضربۀ روانی آسیبدیدگی در ورزشکاران آسیبدیده است.
روش پژوهش: نمونۀ آماری پژوهش 32 ورزشکار حرفهای آسیبدیدۀ ناشی از ضربۀ روانی هستند که به روش در دسترس و هدفمند و با تأیید متخصصان فدراسیون پزشکی ورزشی انتخاب شدند. ورزشکاران بهصورت تصادفی در دو گروه 16 نفره متشکل از یک گروه درمان و یک گروه کنترل قرار گرفتند. پس از اعمال درمان، پسآزمون و دو ماه بعد پیگیری اجرا شد. ابزارهای سنجش در این پژوهش پرسشنامههای خشم اسپیلبرگر (STAXI-2)، اضطراب بک (BAI) و افسردگی بک- ویرایش دوم (BDI-II) بود .
دادهها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر بررسی شد(0/05< P).
یافتهها: نتایج نشان داد که تفاوت میان گروههای آزمایش و کنترل در کاهش مشکلات رفتاری در مرحلۀ پسآزمون و پیگیری معنادار بود. نتایج پیگیری پس از دو ماه نیز نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل در میزان واکنشهای روانشناختی تفاوت وجود دارد و اثربخشی درمان بعد از دو ماه باقی مانده بود.
نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن بود که درمان رفتاری- شناختی متمرکز بر ضربۀ روانی، مشکلات روانشناختی ورزشکاران نظیر اضطراب و افسردگی را کاهش میدهد، ولی بر کنترل خشم تأثیری ندارد.
دوره تمرینات پیلاتس بر سطح سرمی BDNF، تعادل و کیفیت زندگی زنان یائسه و غیریائسه
صفحه 21-35
https://doi.org/10.22059/jsmdl.2023.360869.1735
سپیده جلالی، حسن محمدزاده، جلال دهقانی زاده
چکیده مقدمه: یائسگی شروع دوران جدیدی در زندگی یک زن است. این دوران همانند تمامی مراحل دیگر زندگی دارای زوایای مثبت و منفی است. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی تمرینات پیلاتس بر سطح سرمی BDNF، تعادل و کیفیت زندگی زنان یائسه و غیریائسه بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر نیمهتجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون شامل دو گروه تجربی و دو گروه کنترل بود. جامعۀ آماری پژوهش تمامی زنان یائسه و غیریائسۀ شهر ارومیه بودند. نمونه شامل 60 زن (سن 1/77±45/77 سال) یائسه و غیریائسه بود که بهصورت داوطلبانه انتخاب شدند و بهطور تصادفی در چهار گروه 15 نفری قرار گرفتند. از همۀ آزمودنیها 48 ساعت قبل از شروع تمرینات و پس از پایان دورۀ تمرینی، بهصورت ناشتا خونگیری بهعمل آمد. سپس هر دو گروه تجربی طی 12 هفته، هر هفته سه جلسه و هر جلسه 60 دقیقه به اجرای تمرینات پیلاتس پرداختند. همچنین، شرکتکنندگان آزمون تعادل پویای Y و پرسشنامۀ کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی را در پیشآزمون و پسآزمون بهطور مشابه هم انجام دادند.
یافتهها: نتایج تحلیل واریانس مرکب تفاوت معناداری را بین پیشآزمون و پسآزمون گروه زنان یائسه و غیریائسه در متغیرهای مربوطه نشان داد، بهطوریکه میتوان گفت احتمالاً 91، 76 و 94 درصد از تغییرات در سطح سرمی BDNF، تعادل و کیفیت زندگی زنان یائسه و غیریائسه تحت تأثیر تمرینات پیلاتس بوده است. درحالیکه در گروههای کنترل در متغیرهای مربوطه تأثیر معناداری مشاهده نشد (P≤0/05)
نتیجهگیری: انجام تمرینات پیلاتس میتواند راهبردی مؤثر برای بهبود سطح سرمی BDNF، تعادل و کیفیت زندگی در زنان یائسه و غیریائسه باشد.
ﺗﺄﺛﻴﺮ ورزش صبحگاهی بر فرایند خودتنظیمی شناختی هیجان دانشآموزان پایۀ دوم ابتدایی
صفحه 37-49
https://doi.org/10.22059/jsmdl.2023.361575.1738
حسن علی خانی، نرجس سیاری
چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی ﺗﺄﺛﻴﺮ ورزش صبحگاهی بر اساس حرکات هماهنگ بر فرایند خودتنظیمی شناختی هیجان در دانشآموزان پسر پایۀ دوم ابتدایی است.
روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون، همراه با گروه کنترل بود. بدینمنظور 40 نفر از دانشآموزان دوم ابتدایی به روش نمونهگیری در دسترس، انتخاب و سپس بهصورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. از پرسشنامۀ تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج در هر دو مرحلۀ پیشآزمون و پسآزمون استفاده شد. با توجه به دستورالعملهای فدراسیون ورزش همگانی و طراحی پژوهشگر، گروه آزمایش طی هشت هفته، هر هفته پنج روز و هر روز به مدت20 دقیقه به ورزش صبحگاهی بر اساس حرکات هماهنگ پرداختند و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. تجزیهوتحلیل دادهها از طریق تحلیل کوواریانس با سطح معناداری 0/05 توسط نرمافزار با اس پی اس اس 24 انجام گرفت.
یافتهها: تمرینات ورزش صبحگاهی بر بهبود خودتنظیمی هیجان دانشآموزان تأثیر معنادار داشت و سبب افزایش آن شد. نتایج آزمون لاندای ویکلز (0/0001=P) و آزمون تقابل درون و برونگروهی در گروه آزمایش (0/0001=P) و گروه کنترل ( 0/09= P) نشاندهندۀ پیشرفت و تفاوت معنادار گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل بود.
نتیجهگیری: شرکت در تمرینات ورزش صبحگاهی بر اساس حرکات هماهنگ، سبب افزایش خودتنظیمی هیجان دانشآموزان میشود. ازاینرو پیشنهاد میشود مربیان ورزش و مسئولان مربوطۀ آموزشگاهها، ورزش صبحگاهی را بر این اساس در برنامۀ روزانۀ مدارس در نظر بگیرند.
اثر تمرین تصمیمی بر تصمیمگیری خلاقانه و پیشبینی در تکلیف بدمینتون
صفحه 51-67
https://doi.org/10.22059/jsmdl.2023.361849.1739
مریم خلجی، پروانه شمسی پور دهکردی، فهیمه ایادی، فائزه خوشدونی فراهانی
چکیده مقدمه: یکی از پیچیدهترین فرایندها در زمینۀ ورزش حرفهای، تصمیمگیری است از این حیث هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرین تصمیمی بر پیشبینی و تصمیمگیری خلاقانه در تکلیف بدمینتون بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون است. جامعۀ آماری پژوهش تمام دانشجویان دختر 20 تا 30 سال بود که از این بین به روش نمونهگیری در دسترس 40 دانشجوی دختر انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه تمرین تصمیمی و کنترل تقسیم شدند. پرسشنامۀ تصمیمگیری خلاقانه، دوربین فیلمبرداری، لپتاپ و پروژکتور ابزارهای مورد استفاده در پژوهش بود. در پیشآزمون، هنگام مشاهدۀ ضربۀ تاس بدمینتون از طریق فیلم ویدئویی که در لحظۀ برخورد توپ با راکت قطع شده بود، تصمیمگیری خلاقانه و پیشبینی با 20 کلیپ ویدئویی سنجیده شد. گروه تمرین 400 کوشش تمرین تصمیمی انجام دادند و گروه کنترل فقط به تشخیص جهت ضربه پرداختند. پس از 48 ساعت پسآزمون گرفته شد.
یافتهها: نتایج نشان داد در پسآزمون، گروه تمرین خلاقیت بیشتری در تصمیمگیری نسبت به گروه کنترل داشتند (2/64=F) و مهارت پیشبینی جهت ضربه در گروه تمرین بهتر از گروه کنترل بود (4/17=F).
نتیجهگیری: طبق نتایج تمرین تصمیمی سبب شد بازیکنان گروه تمرین با خلاقیت بیشتری جهت و محل فرود ضربه را تشخیص دهند و برای هر ضربه راهکارهای متعددی ارائه دهند. بهنظر میرسد تمرین تصمیمی در تسهیل و ارائۀ راهحلهای مختلف تأثیر بسزایی داشته است.
اثر دو روش تحریک جریان مستقیم فراجمجمهای مغز (tDCS) و ناهمزمانی محرک- پاسخها بر سازگاری عقبگرد در شرایط خستگیِ ذهنی
صفحه 69-89
https://doi.org/10.22059/jsmdl.2023.361794.1744
سمیه حافظی، محمدرضا دوستان، اسماعیل صائمی
چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر دو روش tDCS آندی و کاتدی مغز و ناهمزمانی محرک- پاسخها بر سازگاری عقبگرد در شرایط خستگیِ ذهنی حاد بود.
روش پژوهش: شرکتکنندگان 39 پسر (20 تا 24 سال) بودند. ابزارها شامل برگۀ رضایت آگاهانه، پرسشنامۀ دست برتری ادینبورگ، ابزار زمان واکنش دوگانه، نرمافزار استروپ، پرسشنامۀ مقیاس آنالوگ دیداری (VAS-F) و دستگاه تحریک جریان مستقیم فراجمجمهای (tDCS) بود. شرکتکنندگان در پیشآزمون در دو شرایط غیرخستگی و خستگی ذهنی با ابزار زمان واکنش دوگانه آزمون شدند. آزمونها شامل دو محرک-پاسخ دیداری سهانتخابی (حروف و رنگ) با ده SOAs مختلف بود. سپس افراد بهصورت تصادفی در سه گروه تحریک آندال، کاتدال و شم قرار گرفتند مداخله شامل چهار جلسۀ متوالی 20 دقیقه تحریک tDCS بر روی ناحیۀ DLPFCبود. یک روز و 4 روز پس از آخرین جلسۀ تحریک، آزمونها تکرار شد. برای تحلیل استنباطی، از تحلیل واریانس مرکب و آنووای یکراهه در سطح معناداری 0/05 استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که بین SOAs مختلف در زمان پاسخ به محرک اول که نمایشی از سازگاری عقبگرد است، تفاوت وجود دارد و در فواصل پایین، زمان پاسخ به محرک اول کمتر است. همچنین بین زمان پاسخ به محرک اول در فواصل بینمحرکی پایین بین شرایط خستگی و غیرخستگی تفاوت وجود دارد. با این حال، اثرگذاری tDCS کاتدی و آندی بر RT1 بسیار اندک بود.
نتیجهگیری: بهطور کلی نتایج نشان داد که حداقل برخی از جنبههای مرکزی مربوط به پاسخ میتواند بهصورت موازی پردازش شود. خستگی نیز بر این پردازش موازی تأثیر دارد.
ترکیب مشاهدۀ عمل و تصویرسازی بر مهارت هدفگیری- دریافت در کودکان با اختلال هماهنگی رشدی
صفحه 91-106
https://doi.org/10.22059/jsmdl.2023.361922.1740
خلیل علوی
چکیده مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر ترکیب مشاهدۀ عمل و تصویرسازی بر دقت مهارت هدفگیری و دریافت در کودکان با اختلال هماهنگی رشدی بود.
روش پژوهش: این پژوهش نیمهتجربی و با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه کنترل بود. از بین دختران و پسران مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی در شهر قم، 44 شرکت کننده با دامنۀ سنی 7 تا 9 سال بهصورت هدفمند انتخاب شدند و در چهار گروه مشاهدۀ عمل، تصویرسازی، مشاهده عمل + تصویرسازی (ترکیبی) و کنترل قرار گرفتند. در مرحله پیشآزمون، شرکتکنندگان 10 توپ به سمت دیوار پرتاب کردند و به طور همزمان توپ برگشتی از دیوار را دریافت کردند. مرحلۀ مداخله در شش هفتۀ و سهجلسه در هر هفته انجام شد و هر جلسه 10 دقیقه طول کشید. مرحلۀ پسآزمون همانند مرحلۀ پیشآزمون اجرا شد. دادهها به روش تحلیل کوواریانس یک راهه تحلیل شدند
یافتهها: نتایج نشان داد که هم مداخلۀ تصویرسازی، هم مداخلۀ مشاهدۀ عمل و هم ترکیب این دو مداخله بر بهبود اجرای مهارت هدفگیری- دریافت کودکان تأثیر معناداری دارد (0/05>P). دیگر نتایج نشان داد که ترکیب مداخلههای مشاهدۀ عمل و تصویرسازی از لحاظ آماری سبب اجرای بهتر مهارت هدفگیری- دریافت در شرکت کنندگان شد.
نتیجهگیری: براساس نتایج تحقیق حاضر احتمالاً میتوان از ترکیب مداخلههای مشاهدۀ عمل و تصویرسازی جهت بهبود اجرای مهارت هدفگیری و دریافت در کودکان دارای اختلال هماهنگی رشدی استفاده کرد.
