مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» فصلنامه علمی و پژوهشی است که مقالههای علمی، پژوهشی و مروری به زبان فارسی به همراه چکیده انگلیسی مبسوط در حوزههای علوم رفتاری و شاخههای مرتبط مانند یادگیری حرکتی، کنترل حرکتی، رشد و تکامل حرکتی و آموزش است. همچنین علوم ورزشی، ورزش و توانبخشی و روانشناسی ورزشی منتشر میکند که توسط دانشگاه تهران و با حمایت علمی انجمن علمی رفتار حرکتی و روان شناسی ورزشی ایران منتشر میشود. تمامی مقالات ارسال شده به مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» پس از بررسی اولیه و طی کردن فرایند داوری تخصصی توسط حداقل دو داور به صورت محرمانه و دو سو ناشناس، و پذیرش نهایی منتشر خواهند شد. مقالات ارسالی پس از بررسی کامل توسط داوران و تأیید اعضای هیئت تحریریه منتشر خواهد شد.
حوزههای موضوعی مجله: حوزههای علوم رفتاری و شاخههای مرتبط مانند یادگیری حرکتی، کنترل حرکتی، رشد و تکامل حرکتی و آموزش؛ و علوم ورزشی، ورزش و توانبخشی و روانشناسی ورزشی.
نشانی مجله:تهران - خیابان امیرآباد شمالی - بین خیابان 15 و 16 - دانشکده علوم ورزشی و تندرستی دانشگاه تهران - دفتر مجله رشد و یادگیری حرکتی ورزشی - کد پستی 13117- 14398
هزینه داوری مقاله: دارد (مبلغ 200 هزار تومان)
هزینه پذیرش نهایی و انتشار: دارد (بعد از پذیرش نهایی مقاله، مبلغ 400 هزار تومان جهت هزینههای چاپ واریز گردد؛ و در سامانه مجله بارگذاری نماید.)
ضریب تأثیر در پایگاه استنادی جهان اسلام (ISC): مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» جزو نشریات چارک دوم علوم بهداشت، پزشکی و سلامت (Q2) و چارک سوم علوم اجتماعی (Q3) در پایگاه استنادی جهان اسلام (ISC) با ضریب تأثیری معادل 0/237 است.
حقمؤلف (کپیرایت) مقالات: مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» تابع قوانین بینالمللی حق نشر همگانی کرییتیو کامنز (CC BY-NC) است. حقمؤلف مقالات از آن نویسندگان است و نویسندگان مالک و صاحب حقمؤلف اثر خود هستند.
نوع دسترسی: دسترسی آزاد به مقالات مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» بر اساس مجوز کرییتیو کامنز (CC BY-NC)
کمیته بینالمللی اخلاق نشر (کوپ): مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» با احترام به قوانین اخلاق نشر، تابع راهنماها، اصول و قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) است و از آییننامۀ اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی میکند.
سیاست مبارزه با سرقت ادبی و همانندجویی: بر اساس قرارداد با شرکت سیناوب تمامی مقالات ارسالی به مجله «فلان» قبل از ورود به فرایند داوری از طریق نرمافزارهای مشابهتیاب، همانندجو، همتایاب، همیابو سمیمنوربررسی خواهند شد.
نکات قابل توجه نویسندگان: مجله «رشد و یادگیری حرکتی ورزشی» بعد از داوری و برای چاپ مقاله، هزینه دریافت خواهد کرد؛ اما بازنشر اطلاعات در این پایگاه با ذکر منبع آزاد است. با توجه به درخواست کمیسیون نشریات علمی کشور، ثبت و نمایش شناسه رایگان ORCIDو استفاده از رایانامه دانشگاهی یا سازمانی برای نویسندگان مقالات الزامی است. بنابراین، از نویسندگان محترم درخواست میشود قبل از ارسال مقاله به مجله نسبت به اخذ کد شناسه پژوهشگر ORCIDو رایانامه دانشگاهی/سازمانی اقدام نمایند.
نویسنده مسئول مکاتبات: نویسنده مسئول مقاله بایستی حتماً عضو هیئت علمی یک دانشگاه، مرکز یا پژوهشگاه باشد و مقاله حتماً توسط وی به مجله ارسال شود، و یا نامه تأییدیه مکتوب وی و فرمهای ذیل همراه مقاله ارسال شود.
فایلها و فرمهای لازم: چهار فایل ضروری که باید از طریق سامانۀ دریافت مقالهها ارسال شوند: ۱. فایل اصلی مقاله (بدون نام نویسندگان و با رعایت راهنمای نویسندگان و در قالب مقالات مجله)، ۲. فایل مشخصات نویسندگان؛ ۳. فرم تعهدنامه نویسندگان (باید شامل عنوان مقاله و نام و نام خانوادگی تمام نویسندگان باشد و به امضای همه نویسندگان رسیده باشد)؛ ۴. فرم تضاد منافع (باید توسط نویسنده مسئول امضاء و به همراه فایل مقاله بارگذاری شود)؛ و 5. نامه پشتیبان.
قالب مقالات مجله: نسخه نهایی مقاله بعد از طی کردن مراحل داوری و پذیرش مقاله بایستی در قالب مقالات مجله ارسال شود. در غیر این صورت ترتیب اثر داده نخواهد شد.
چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین رفتارهای خودحامیگری با نیازهای اساسی روانشناختی، کیفیت خواب و ذهنآگاهی در ورزشکاران است. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعۀ آماری پژوهش، ورزشکاران (دختر و پسر) با محدودۀ سنی 20-30 سال بودند که با سابقۀ حداقل سه سال در یکی از رشتههای ورزشی رقابتی (تیمی و انفرادی) فعالیت منظم داشتند و عضو یکی از تیمهای ورزشی در شهر تبریز بودند. 134 ورزشکار و بهصورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامۀ اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامۀ سنجش رفتارهای خودحامیگری و خودتخریبی، پرسشنامۀ رضایتمندی و تخریب نیازهای اساسی روانشناختی، پرسشنامۀ شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ و پرسشنامۀ مقیاس ذهنآگاهی، توجه و هوشیاری را تکمیل کردند. یافتهها: نتایج تحلیل آماری نشان داد که بین رفتارهای خود حامیگری با رضایتمندی نیازهای اساسی روانشناختی و بین رفتارهای خودتخریبی با تخریب نیازهای اساسی روانشناختی رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد. نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد ورزشکارانی که رفتارهای خودحامیگری بیشتری را در خود توسعه میدهند، رضایتمندی از نیازهای بیشتری را تجربه کرده و از اینرو ذهنآگاهتر بوده و میتوانند کیفیت خواب بهتری داشته باشند که این امر میتواند در عملکرد بهتر ورزشی آنان مؤثر باشد. از اینرو، به مربیان ورزشی پیشنهاد میشود با بهرهگیری از رفتارهای خودحامیگری مداخلاتی با هدف کمک به ورزشکاران برای بازیابی خود و ارتقای رضایتمندی از نیازهای اساسی روانشناختی را در جهت ارتقای سطح عملکرد و همچنین سلامت روان ورزشکاران قدم بردارند.
چکیده مقدمه: هدف این تحقیق مقایسۀ روشهای خطی، غیرخطی، افتراقی و TGFU بر خلاقیت فردی و تیمی و تصمیمگیری در تلفیق با آموزش فراگیر بود. روش پژوهش: برای رسیدن به این هدف 64 کودک پسر (1/73±10/22 سال) بهعنوان نمونۀ در دسترس انتخاب شدند. کودکان به مدت دو ماه هر هفته دو جلسه و هر جلسه 90 دقیقه در گروههای چهارگانه (در هر گروه 12 کودک عادی دو کودک بیشفعال و دو کودک DCD) مهارتهای فوتسال را تمرین کردند. در هر کدام از متغیرهای خلاقیت فردی، تیمی و تصمیمگیری، تعداد اعمال مشاهدهشده ثبت و تحلیل شد. بخشی از دادهها بهصورت توصیفی و بقیه با آزمون 2 (زمان)*۴(گروه) تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که روش خطی در مقایسه با روش غیرخطی، TGFU و افتراقی تأثیر کمتری بر خلاقیت فردی، تیمی و تصمیمگیری دارد. در این زمینه گروه غیرخطی در اعمال اصیل و خلاق، خلاقیت تیمی و تصمیمگیری بهتر از گروههای دیگر بود. در بخش آموزش فراگیر نیز عملکرد افراد با اختلال در پسآزمون برای اعمال خلاق، برای اعمال اصیل، برای خلاقیت تیمی و برای تصمیمگیری در گروه غیرخطی، افتراقی و TGFU بهتر از روش خطی بود. نتیجهگیری: نتایج این تحقیق بر اهمیت تلفیق آموزش فراگیر با روش غیرخطی تأکید میکند که در آن دستکاری قیود میتواند ضعفهای کودکان دارای مشکل را پوشش دهد. این نتایج در مدارس کاربرد دارد.
چکیده مقدمه: استعدادیابی ورزشی برای بهبود نتایج و اعتبار نیازمند جنبههای مختلف علوم است. امروزه هوش مصنوعی در مسائل مربوط به پیشبینی و طبقهبندی بهخوبی عمل میکند و از آنجا که استعدادیابی چیزی جز پیشبینی صحیح و طبقهبندی افراد نیست، استفاده از آن میتواند راهگشا باشد. بر این اساس هدف تحقیق حاضر استفاده از هوش مصنوعی بهمنظور استعدادیابی در حیطههای مختلف ورزش بود. روش پژوهش: با وجود پراکندگی رشتههای ورزشی، چهار دسته رشتۀ توپی، راکتی، رزمی و آبی انتخاب و از روش نظر متخصص برای اولویتبندی شاخصهای منتخب پیکری، جسمانی، ادراکی – حرکتی، آمادگی بدنی و روانشناختی استفاده شد. 310 آزمودنی (پسر و دختر 6 تا 16 سال) ارزیابی و بر اساس امتیازها برچسبزنی شدند. در ادامه برای بررسی میزان ارتباط بین هرکدام از مؤلفهها با برچسبها، از آزمون تی مستقل استفاده و شش مؤلفۀ اصلی برای هر یک از دسته رشتهها انتخاب شد. در نهایت از شبکۀ عصبی پروسپترون 6-1-1 برای بررسی دقت و اعتبار نتایج استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل از شبکههای عصبی نشان داد که دقت برای دستهبندی افراد در رشتههای توپی، راکتی، رزمی، آبی و سایر رشتهها بهترتیب 97.9، 97.9، 87.2، 91.5 و 80.8 درصد است که دقت مطلوب و بالایی است. نتیجهگیری: در نهایت میتوان گفت که تعیین مؤلفههای اصلی هر رشته به تفکیک و طراحی و برنامهریزی شبکۀ عصبی مصنوعی کمک میکند تا محققان و مربیان شاخصهای مهم هر رشته را بشناسند و برای استعدادیابی ورزشی در رشتههای موردنظر از آن استفاده کنند.
چکیده مقدمه:هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر تهدید کلیشه ای جنسیتی و مفاهیم توانایی بر یادگیری حرکتی و حافظه کاری دختران نوجوان بود. روش پژوهش: نود دانشآموز دختر ( میانگین سنی 14/2 و انحراف معیار(1/17) به طور تصادفی به یک گروه تهدید کلیشه ای جنسیتی و کنترل اختصاص داده شدند. گروه تهدید کلیشه ای به طور تصادفی به دو گروه تهدید کلیشه ای ضمنی (آزمونگر مرد- داور زن/آزمونگر زن- داور مرد) تقسیم شدند سپس گروه های تهدید کلیشه ای ضمنی و کنترل به طور تصادفی به زیرگروه های توانایی ذاتی و اکتسابی تقسیم شدند. تکالیف شامل دریبل فوتبال و تست ان-بک بود. در پیش آزمون، آزمودنی ها یک بلوک پنج کوششی دریبل و آزمون ان- بک انجام دادند. در حالیکه در مرحله تمرین، 12 بلوک پنج کوششی انجام شد. 48 ساعت بعد آزمونهای یادداری و انتقال اجرا شد. آزمون ان-بک نیز در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد القاء تهدید کلیشهای ذاتی و اکتسابی در جلسات تمرینی در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری در عملکرد دریبل ایجاد نکرد. بااینحال بین نمرات زمان و خطای دریبل در یادداری و انتقال تفاوت معنیداری مشاهده شد. از طرفی نتایج معنیداری از تهدید کلیشهای جنسیتی و مفاهیم توانایی بر حافظه کاری نیز نشان داده نشد. نتیجه گیری:فعالسازی ضمنی کلیشه های جنسیتی همیشه به پیامدهای منفی منجر نمی شود. اگرچه اثرات تهدید کلیشه ای قوی به نظر می رسند ممکن است با مکانیسم های متفاوت واسطه شوند بنابراین اثر تهدید کلیشه ای بر عملکرد ممکن است با چندین عامل (دشواری تکلیف، ماهیت تکلیف، تفاوتهای فردی و..) تحت تأثیر قرار گیرد.
علی شفیع زاده، ژاله بهرامیان، غلامعلی میرزاییان، فرشاد عباسی
چکیده مقدمه: حالات خلقی و مهارتهای ذهنی ورزشکاران ارتباط مستقیمی با ارتقا و حفظ عملکرد ماهرانۀ آنان دارد. هدف پژوهش حاضر مقایسۀ حالات خلقی و آمادگیهای ذهنی ورزشکاران نخبه و غیرنخبۀ استان چهارمحال و بختیاری و تعیین ارتباط این عوامل بود. روش پژوهش: جامعۀ آماری پژوهش 111 نفر از ورزشکاران زن و مرد استان چهارمحال و بختیاری در 18 رشتۀ ورزشی بودند که بر اساس نتایج سه سال اخیر حضورشان در مسابقات به دو گروه نخبه و غیرنخبه تقسیم شدند. بر اساس معیارهای تعیینشده 48 ورزشکاران نخبه و 63 نفر غیرنخبه انتخاب شدند. اطلاعات حالات خلقی ورزشکاران با پرسشنامۀ حالات خلقی برومز و مهارتهای ذهنی آنان با آزمون مهارتهای ذهنی اتاوا -3 گردآوری شد. یافتهها: نتایج نشان داد بین سابقۀ ورزشی، جنسیت و تعداد نفرات ورزشکاران دو گروه نخبه و غیرنخبه تفاوت معناداری وجود ندارد. حالات خلقی سرزندگی، سردرگمی، آرامش و شادکامی و زیرمقیاسهای خلق مثبت و منفی و نمرۀ کل خلق بین دو گروه تفاوت معناداری داشت. بین نمرۀ کل مهارتهای ذهنی و مهارتهای روانی-جسمانی دو گروه نخبه و غیرنخبه تفاوت معناداری وجود داشت. مهارتهای پایۀ گروه نخبه، مهارتهای روانی_تنی، شناختی و کل مهارتهای ذهنی دو گروه نخبه و غیرنخبه با خلق مثبت ارتباط مستقیم و معناداری داشت. نمرۀ کل مهارتهای ذهنی با نمره کل حالات خلقی در گروه غیرنخبه رابطۀ مستقیم و معنادار داشت و در گروه نخبه این رابطه معکوس ولی معنادار نبود. نتیجهگیری: برای ارتقای عملکرد ورزشکاران و کسب نتایج بهتر در مسابقات، توصیه میشود تمرکز برنامههای روانشناختی بر خلق مثبت و مهارتهای ذهنی پایه متمرکز شود.
چکیده مقدمه: پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که فعالیت بدنی میتواند بهعنوان یک مداخلۀ درمانی مؤثر برای افسردگی عمل کند. با این حال، تحقیقات اخیر بر اهمیت افزودن تکنیکهای روانشناختی مانند تصویرسازی کارکردی به برنامههای ورزشی تأکید کردهاند. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامۀ ترکیب فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی بر شاخصهای روانی-حرکتی و کیفیت خواب در افراد مبتلا به افسردگی اساسی بود. روش پژوهش: در این مطالعۀ کارآزمایی بالینی، 60 بیمار مبتلا به افسردگی (میانگین سنی 32/92 سال و انحراف معیار 4/7 سال) بهطور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند: گروه فعالیت بدنی، گروه ترکیبی (فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی)، و گروه کنترل. همۀ شرکتکنندگان در چهار مرحلۀ پیشآزمون، مداخلۀ هشتهفتهای، پسآزمون و پیگیری یکماهه ارزیابی شدند. متغیرهای اندازهگیریشده شامل علائم افسردگی (مقیاس سنجش افسردگی بک)، اضطراب (مقیاس سنجش اضطراب بک)، کیفیت خواب (مقیاس کیفیت خواب پیتزبورگ) و زمان واکنش (سنجش سرعت حرکت نلسون) بود. دادههای جمعآوریشده با استفاده از تحلیل واریانس ترکیبی (درونگروهی شامل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری و بینگروهی شامل فعالیت بدنی، ترکیبی و کنترل) دوراهه و آزمونهای تعقیبی بنفرونی تحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد که گروه ترکیبی بهطور شایان توجهی علائم افسردگی و اضطراب را کاهش داده و زمان واکنش را بهبود بخشیدهاند. هر دو گروه مداخلهای (فعالیت بدنی و ترکیبی) در کاهش علائم افسردگی مؤثر بودند، اما تنها گروه ترکیبی در بهبود کیفیت خواب مؤثر بود. نتیجهگیری: یافتههای این تحقیق نشان میدهد که ترکیب فعالیت بدنی و تصویرسازی کارکردی رویکرد درمانی جامع و مؤثری برای افسردگی است. این روش علاوه بر کاهش علائم افسردگی و اضطراب، شاخص روانی-حرکتی را نیز بهبود میبخشد. نتایج این تحقیق میتواند به بهبود برنامههای درمانی برای بیماران مبتلا به افسردگی کمک کند.
کیوان ملا نوروزی، لیلا عطری، صالح رفیعی، سید محی الدین بهاری
چکیده مقدمه: یادگیری مشاهدهای یکی از رویکردهای مهم در آموزش مهارتهای حرکتی است که میتواند از طریق جهتدهی به توجه و بهینهسازی راهبردهای بینایی، به بهبود عملکرد منجر شود. یکی از شاخصهای کلیدی در این زمینه، «چشم آرام» است که نقش مهمی در دقت اجرای مهارتهای هدفگیری دارد. از اینرو، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر زاویۀ نمایش بر یادگیری پرتاب آزاد مینیبسکتبال و مدت زمان چشم آرام در دختران ۱۰ تا ۱۲ ساله پرداخت. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمهتجربی، مقطعی و کاربردی است. جامعۀ آماری شامل دانشآموزان دختر مقطع ابتدایی بود. شرکتکنندگان در دو گروه الگودهی با نمای ساجیتال و فرونتال قرار گرفتند. متغیر چشم آرام با استفاده از دستگاه ردیابی بینایی دوچشمی Pupil Labs Core ثبت شد. دادهها پس از بررسی نرمال بودن با تحلیل واریانس مرکب و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد اثر مرحلۀ اندازهگیری بر دقت پرتاب آزاد و مدت زمان چشم آرام معنادار است، درحالیکه اثر گروه و تعامل گروه × مرحله معنادار نبود. هر دو گروه افزایش معناداری را در عملکرد پرتاب و مدت زمان چشم آرام از پیشآزمون تا یادداری نشان دادند. نتایج: یافتهها حاکی از آن است که یادگیری مشاهدهای، صرفنظر از زاویۀ نمایش، موجب بهبود پایدار عملکرد حرکتی و شاخصهای بینایی میشود و نمای اول شخص و سوم شخص اثربخشی مشابهی در الگودهی حرکتی کودکان دارند.
فواد نیک نسب، فضل اله باقرزاده، محمود شیخ، داود حومنیان، علی مقدم زاده
چکیده مقدمه: کودکان مبتلا به DCD در هماهنگی حرکتی، دقت و سرعت اجرای مهارتهای حرکتی مشکل دارند و به طور کلی در مقایسه با کودکان با رشد معمولی، عملکرد ضعیفتری در تکالیف حرکتی دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی بر مهارتهای حرکتی درشت و ظریف کودکان با اختلال هماهنگی رشدی انجام گرفت. روش پژوهش: در این پژوهش نیمه تجربی که با طرح اندازهگیری تکراری انجام گرفت، 24 دانشآموز پسر 7 تا 10 ساله شهر تهران با اختلال هماهنگی رشدی با توجه به معیارهای ورود انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه تمرینات واقعیت مجازی و کنترل قرار گرفتند. آزمودنیها در پیشآزمون، به اجرای آزمون برونینکس-اوزرتسکی پرداختند. مرحله مداخله در شش هفته و هر هفته 3 جلسه 20 دقیقهای انجام گرفت که گروه واقعیت مجازی، برنامه مورد نظر را اجرا میکردند و گروه کنترل، فعالیتهای روزمره خود را انجام میدادند. در آخرین جلسه، پسآزمون اجرا گردید. 1 روز و 42 روز بعد از مرحله پسآزمون، به ترتیب مرحله پیگیری کوتاهمدت و بلندمدت انجام گرفت. دادهها به روش تحلیل واریانس با اندازهگیری تکراری تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تمرینات واقعیت مجازی، باعث بهبود معنیدار مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان با اختلال هماهنگی رشدی شد (0/05>sig). دیگر نتایج، حاکی از ماندگاری مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان دارای اختلال هماهنگی رشدی در آزمونهای پیگیری کوتاهمدت و بلندمدت بود (0/05>sig). نتیجه گیری: براساس نتایج، احتمالا میتوان از تمرینات واقعیت مجازی در برنامههای بالینی و خانگی برای بهبود مهارت حرکتی درشت و ظریف کودکان DCD استفاده کرد، زیرا میتواند علاقه به القای مشارکت فعال را تحریک کند.
چکیده مقدمه: خستگی ذهنی یکی از عوامل مؤثر بر عملکرد ورزشی در رشتههای ورزشی دقت محور مانند تیراندازی با تپانچه بادی محسوب میشود. بنابراین هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر خستگی ذهنی بر دقت عملکرد و فعالیت موج آلفا در ورزشکاران تپانچه بادی بود.
روش پژوهش: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی با دو گروه و با هدف کاربردی بودن با تعداد 20 تیرانداز به عنوان شرکتکننده بود که به دو گروه خستگی ذهنی (10 نفر) و گروه کنترل (10 نفر) تقسیم شدند. برای ایجاد خستگی ذهنی، از آزمون استروپ استفاده شد. عملکرد ورزشی با شلیک 15 تیر به سیبل تیراندازی و فعالیت موج آلفا با استفاده از دستگاه الکترونسفالوگرافی (EEG) 30 کاناله در دو مرحله پیش و پس آزمون بررسی شد. تحلیل آماری با استفاده از روش تحلیل واریانس مرکب 2 در 2 با استفاده از نرم افزار اس.پی.اس.اس نسخه 25 در سطح معناداری 05/0 انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که گروه خستگی ذهنی کاهش در دقت تیراندازی و افزایش فعالیت موج آلفا (در 5 منطقه مغزی) و در نواحی پیشانی، مرکزی، گیجگاهی و آهیانه داشتند. اما در گروه کنترل تغییری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: این نتایج بر اهمیت مدیریت خستگی ذهنی در ورزشهای با محوریت دقت عملکرد تأکید میکنند و پیشنهاد میدهد که برنامههای تمرینی و استراتژیهای مقابلهای برای کاهش خستگی ذهنی توسعه یابند تا بهبود عملکرد ورزشکاران را فراهم سازند.
چکیده مقدمه: هدف از پژوهش حاضر تاثیر یک دوره تمرینات هدفگیری مبتنی بر شاخص دشواری بر تعادل سالمندان بود.
روش پژوهش: در این پژوهش نیمه تجربی که با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل انجام گرفت، 75 سالمند زن شهر مشهد با دامنه سنی 65 تا 75 سال، به روش مشارکت داوطلبانه انتخاب و در پنج گروه فاصله استاندارد-هدف استاندارد، فاصله استاندارد-هدف متغیر، فاصله متغیر-هدف استاندارد، فاصله متغیر-هدف متغیر و کنترل قرار گرفتند. در مرحله پیش آزمون، شرکتکنندگان اقدام به ایستادن روی صفحه تعادل سنج بایودکس نمودند. مرحله مداخله در شش هفته و هر هفته سه جلسه انجام گرفت که شرکتکنندگان با دستورالعملهای موجود به اجرای 10 بلوک 10 کوششی با دو دقیقه استراحت بین بلوکها پرداختند. بعد از اتمام مرحله تمرینی، مرحله پس آزمون انجام گرفت که شرکتکنندگان همانند مرحله پیش آزمون اقدام به ایستادن روی صفحه تعادل سنج بایودکس نمودند. داده-ها به روش تحلیل کواریانس تک متغیری تحلیل شد.
یافته ها: نتایج حاکی از این بود که مداخلههای فاصله استاندارد-هدف استاندارد، فاصله استاندارد-هدف متغیر، فاصله متغیر-هدف استاندارد و فاصله متغیر-هدف متغیر بر بهبود تعادل سالمندان زن تاثیر معناداری دارد (05/0>P). همچنین دیگر نتایج حاکی از برتری اثر فاصله استاندارد-هدف استاندارد در مقایسه با اثر دیگر مداخلات در بهبود تعادل سالمندان زن بود (05/0>P).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج تحقیق حاضر مشخص شد تعادل در پی ثابت نگهداشتن شاخص دشواری تسهیل خواهد شد چراکه این مساله در مورد نتایج آزمون گروه با شاخص دشواری یکسان اتفاق افتاد.
چکیده تحقیق حاضر به بررسی تاثیر یک دوره تمرینات منتخب واقعیتمجازی با تاکید بر غنیسازی محیط بر عملکرد پیوسته و امواج مغزی بیماران مبتلا به پارکینسون پرداخته است. این پژوهش از نوع نیمهتجربی با طراحی پیشآزمون و پسآزمون همراه با گروه کنترل است. جامعه آماری شامل 30 بیمار مبتلا به پارکینسون با شدت متوسط (55 تا 65 ساله) مراجعهکننده به مراکز بازتوانی غیر بستری در تهران بود. نمونهها به روش در دسترس انتخاب و به سه گروه 10 نفره (کنترل، تمرینات سنتی، تمرینات واقعیت مجازی) تقسیم شدند. روش نمونهگیری در دسترس بود. ابزارهای مورد استفاده شامل تجهیزات واقعیتمجازی، EEG برای ثبت امواج مغزی (دلتا، تتا، آلفا، بتا، ریتم حسی-حرکتی) و Vienna Test System برای ارزیابی عملکرد پیوسته بودند. پروتکل تمرینی شامل تمرینات 1 ساعته طی سه هفته (هفتهای دو جلسه) بود. گروه کنترل بدون تمرین، گروه سنتی تمریناتبدنی و گروه واقعیتمجازی تمرینات مبتنی بر بازیهای طراحیشده انجام دادند. تحلیل کوواریانس نشان داد که بین سه گروه در متغیرهای عملکرد پیوسته (خطای حذف و ارتکاب) و امواج مغزی تفاوت معناداری وجود دارد (P≤0/05). نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی تفاوتهای معنیدار بین گروهها را تایید کرد. گروههای تمرینات سنتی و واقعیتمجازی نسبت به گروه کنترل، در عملکرد پیوسته و تغییرات امواج مغزی تفاوتهای معناداری نشان دادند. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که تمرینات واقعیت مجازی و سنتی به طور معناداری عملکرد پیوسته و امواج مغزی بیماران مبتلا به پارکینسون را بهبود میبخشند. پیشنهاد میشود که از فناوری واقعیتمجازی به عنوان یک ابزار نوین و اثربخش در طراحی برنامههای توانبخشی بیماران مبتلا به پارکینسون استفاده شود.
چکیده مقدمه: افت گرمکردن، کاهش موقتی و زودگذری در اجرای یک فرد است که به دنبال یک دوره استراحت کوتاهمدت به وجود میآید. که میتوان آن را با انجام تکنیکهای شناختی در طول استراحت کاهش داد. بنابراین هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر انواع خودگفتاری به صورت آشکار و پنهان بر افت گرمکردن ضربه غیر مستقیم بیلیارد بود.
روش پژوهش: 70 شرکتکننده بر اساس نمرههای ضربه غیر مستقیم بیلیارد در پیشآزمون به هفت گروه همگن 10 نفره شامل گروههای خودگفتاری آموزشی آشکار، خودگفتاری آموزشی پنهان، خودگفتاری انگیزشی آشکار، خودگفتاری انگیزشی پنهان، خودگفتاری نامرتبط آشکار، خودگفتاری نامرتبط پنهان و کنترل تقسیم شدند و مدت 15 دقیقه به اجرای تکلیف پرداختند و امتیاز 10 اجرای پایانی آنها ثبت شد. سپس به مدت 5 دقیقه استراحت کردند، و در ادامه 10 اجرا را انجام دادند. در زمان استراحت شرکتکنندگان به انجام خودگفتاری مربوط به گروه خود پرداختند. و یکبار دیگر همین مراحل با فاصله استراحت 2 دقیقه تکرار شد.
یافته ها: نمرات به دست آمده با تحلیل واریانس مرکب (2*7) در سطح معنیداری 05/0 تجزیه و تحلیل شدند و از آزمون تعقیبی بونفرونی جهت مشخص شدن تفاوت گروهها در مراحل مختلف استفاده گردید. نتایج نشان داد که گروههای خودگفتاری آموزشی و انگیزشی (آشکار و پنهان)، نسبت به گروههای خودگفتاری نامرتبط و کنترل عملکرد بهتری داشتند و تفاوتشان معنیدار بود.
نتیجه گیری: باتوجه به نتایج تحقیق، ورزشکاران میتوانند جهت کاهش افت گرمکردن در مدت زمان استراحت از خودگفتاری آموزشی و انگیزشی به صورت آشکار و پنهان استفاده کنند.
چکیده مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر شرایط مختلف شناختی در تمرینات زوجی بر ارتقا و پایداری کارکردهای اجرایی (حافظه کاری، بازداری پاسخ) بازیکنان تنیس روی میز بود.
روش پژوهش: در یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و یادداری، 24 پسر (میانگین سنی076/0±03/15)، به صورت نمونه گیری در دسترس از مدارس پسرانه شهر یاسوج انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه بار شناختی بالا و بار شناختی پایین قرار گرفتند. هر دو گروه به مدت 6 جلسه تمرینات زوجی را با سطح درگیری شناختی مربوط به خود انجام دادند. هر جلسه شامل 20 تکرار 3 دقیقهای با زمان استراحت 1 دقیقهای بین تکرارها بود. حافظه کاری و بازداری پاسخ شرکت کنندگان به ترتیب توسط آزمونهای n-back و go /no go در مراحل پیش-آزمون، پسآزمون و یادداری سنجیده شد. از آزمون تحلیل واریانس مرکب برای تحلیل دادهها استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد هر دو گروه بار شناختی بالا و پایین تاثیر معناداری از پیشآزمون تا یادداری بر حافظه کاری (05/0>P) داشت و گروه با بار شناختی بالا عملکرد بهتری نسبت به گروه با بار شناختی پایین داشت. اثر گذاری هر دو گروه بار شناختی بالا و پایین بر فاکتور بازداری پاسخ معنادار نبود(05/0<P).
نتیجه گیری: به طور کلی نتایج پژوهش حاضر حاکی از این است که تمرینات زوجی با بار شناختی بالا امکان بهبود حافظه کاری بازیکنان تنیس روی میز را فراهم میسازد.
چکیده مقدمه: این پژوهش اثرات تحریک فراجمجمهای با جریان مستقیم، در یک یا چند جلسه، بر کارکردهای اجرایی بازیکنان مبتدی تنیس را بررسی کرده است.
روش پژوهش: 27 بازیکن تنیس پسر مبتدی(میانگین سنی 29/0± 29/20) بهصورت دوسوکور و تصادفی به سه گروه: گروه تجربی ۱ (۵ جلسه تحریک آندال)، گروه تجربی ۲ ( ۱ جلسه تحریک آندال) و گروه کنترل (بدون تحریک آندال) تقسیم شدند. تحریک به مدت ۲۰ دقیقه با شدت ۲ میلیآمپر در مناطق M1 و DLPFC اعمال شد. شاخصهای توجه انتخابی، حافظه کاری، بازداری پاسخ و انعطافپذیری شناختی قبل (پیشآزمون)، بعد از ۵ جلسه (پسآزمون) و ۲ هفته پس از مداخله (یادداری) اندازهگیری شد . برای تجزیهوتحلیلهای آماری، از آزمون تحلیل واریانس مرکب (طرح عاملی ۳×۳( استفاده شد.
نتایج: نتایج نشان داد که بین گروههای مداخله در شاخصهای توجه انتخابی و حافظهکاری، در هیچ یک از مراحل ارزیابی تفاوت معناداری وجود نداشت (P> 0.05). بااینحال، گروه تجربی ۱ در آزمون یادداری، بهبودی معنادارتر در شاخصهای بازداری پاسخ (p= 0.018) و انعطافپذیری شناختی (p= 0.14) نسبت به گروه کنترل نشان داد، در حالی که بین سایر گروهها تفاوت معناداری مشاهده نشد (P>0.05). هر دو گروه تجربی در پسآزمون و یادداری، بهبود قابلتوجهی در تمامی شاخصها داشتند. نکته قابل توجه اینکه، گروه تجربی ۱ از پسآزمون تا یادداری، بهبودی معنادار در تمامی شاخصها نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: بهطورکلی، هم تحریک آندال تک جلسهای و هم مکرر، کارکردهای اجرایی را در بازیکنان مبتدی تنیس افزایش میدهند و تحریک مکرر مزایای شناختی پایدارتری را بهمراه دارد.
چکیده مقدمه: ارابطه والد-فرزند در اوایل دوران کودکی برای رشد عاطفی و سلامت روان حیاتی است، این مطالعه با هدف بررسی رابطه مبتنی بر حرکت (زمان باکیفیت) بین مادران و فرزندان پیشدبستانی آنها و تأثیر آن بر سبکهای دلبستگی و علائم اضطراب انجام شد.
روش پژوهش: این پژوهش مطالعهای شبهآزمایشی از نوع پسآزمون با طراحی غیرتصادفی است که در شهر اصفهان انجام شد و شامل ۲۴ کودک ۳ تا ۵ ساله و مادران آنها بود که در ۱۸ جلسه فعالیت بدنی مشترک مادر-کودک بر اساس اصول بازیدرمانی تراپلی مشارکت داشتند. گروه کنترل متشکل از ۱۶ کودک بود که هیچگونه مداخلهای دریافت نکردند. برای سنجش سبک دلبستگی از پرسشنامه دلبستگی مرکز کینشیپ (KCAQ) و برای سنجش اضطراب کودک از مقیاس اضطراب کودکان اسپنس – نسخه والدین (SCAS-P) استفاده شد. تحلیل اولیه دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) و با کنترل متغیرهای سن مادر و سابقه شرکت کودک در کلاسهای ورزشی پیش از مداخله انجام گرفت.
یافته ها: سطح دلبستگی در گروه آزمایش بهطور معناداری بالاتر بود (p < 0.01)، در حالی که سطح اضطراب بهطور معناداری پایینتر از گروه کنترل گزارش شد (p < 0.04). همچنین، کاهشهایی در رفتارهای اجتنابی و دلبستگی منفی مشاهده گردید.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان میدهد که فعالیتهای بدنی ساختاریافته میان مادر و کودک میتوانند به تقویت دلبستگی ایمن و کاهش اضطراب در کودکان خردسال منجر شوند. این یافتهها بر امکانپذیری و اثربخشی بهکارگیری مداخلات درمانی مبتنی بر حرکت در حوزه سلامت روان دوران کودکی و برنامههای فرزندپروری اولیه تأکید دارند.
چکیده هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر بازیهای چالشی هدفمند بر تبحر حرکتی در کودکان اختلال هماهنگی رشدی بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر، از نوع نیمه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کودکان اختلال هماهنگی رشدی شهر کرج با دامنه سنی 8-9 سال بودند. برای این منظور تعداد 45 نفر روش نمونهگیری در دسترس و هدفمند انتخابشده و پس از کسب رضایتنامه کتبی بهصورت تصادفی دریکی از دو گروه بازیهای چالشی و غیر چالشی زیر اختصاص داده شدند. ابزار مورداستفاده در این تحقیق نسخه فارسی پرسشنامه اختلال هماهنگی رشدی، آزمون MABC و آزمون TGMD-3 بود. روش اجرا به این صورت بود که ابتدا پیشآزمون TGMD-3 از آزمودنیها گرفته شد سپس مداخله تحقیق بهصورت چالشی و غیر چالشی برای مدت 10 هفته، 2 بار در هفته و 45 دقیقه اجرا گردید. پس از اتمام مداخله مجدداً پسآزمون TGMD-3 از آزمودنیها گرفته شد. دادهها به روش آماری تحلیل کوواریانس تجزیهوتحلیل شد.
یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد که بین تاثیر بازیهای چالشی نسبت به غیر چالشی تفاوت معناداری در تبحر مهارت حرکتی وجود داشت؛ که این تفاوت به نفع گروه چالشی بود (001/0=sig). نتایج این تحقیق از دیدگاه چهارچوب نقطه چالش پشتیبانی می کند.
نتیجه گیری: به طور کلی، با توجه به اثرگذاری بیشتر بازیهای چالشی به مربیان و کار درمانها پیشنهاد میشود تا برای غنیسازی شرایط مداخلات تمرینی خود از این شیوه استفاده کنند.
چکیده مقدمه: تهدید کلیشهای و شایستگی ادراک شده، متغیرهای شناختی_اجتماعی هستند که میتوانند تاثیر قابل توجهی بر عملکرد شناختی و حرکتی افراد داشته باشند. این پژوهش با هدف بررسی نقش شایستگی ادراک شده به عنوان یک ویژگی روانشناختی توسعه یافته در دوران کودکی در کاهش اثرات تهدید کلیشهای جنسیت بر یادگیری مهارت پرتاب پتانک انجام شد.
روش پژوهش: 60 دانش آموز دختر داوطلب با میانگین سنی 99/0±22/13 بر اساس نمراتشان در پرسشنامه شایستگی ادراک شده حرکتی و دریافت یا عدم دریافت تهدید کلیشهای به چهار تقسیم شدند. در طول مرحله اکتساب، شرکت کنندگان 60 پرتاب پتانک را در قالب 10 بلوک شش کوششی انجام دادند. گروه های تهدید کلیشهای در ابتدای هر کوشش و در کوشش سوم (برای یادآوری) دستورالعمل تهدید کلیشهای را به صورت مکتوب دریافت میکردند. آزمون یادداری 24 ساعت بعد از مرحله اکتساب بدون دریافت دستورالعمل تهدید کلیشهای و 10 دقیقه بعد، آزمون انتقال در حضور تماشاگر انجام شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که تهدید کلیشهای جنسیت به طور معنی داری یادگیری حرکتی افراد با شایستگی ادراک شده پایین را تضعیف می کند، درحالی که اثر آن بر یادگیری حرکتی افراد با شایستگی ادراک شده بالا معنی دار نبود.
نتیجه گیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان میدهد که شایستگی ادراک شده بالا میتواند به عنوان راهبردی جهت کاهش اثرات مخرب تهدید کلیشهای عمل کند. به نظر میرسد افرادی که شایستگی ادراک شده بالایی دارند، بدلیل برخورداری از خودکارآمدی بالاتر میتوانند اثرات منفی تهدید کلیشهای را کاهش دهند.
چکیده عملکرد ادراکی نقش مهمی در کسب مهارتهای کودکان داشته و تمرینات سرعت ادراکی-حرکتی و تعادل در موفقیت حرفهای بعدی موثر است. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی تمرینات ادراکیحرکتی با بازخورد خودکنترل و آزمونگر کنترل بر تعادل و زمان واکنش کودکان 8-6 سال بود.
روش پژوهش: با استفاده از نمونهگیری هدفمند تعداد 60 نفر از کودکان ۶ تا ۸ سال دختر شهر نیشابور انتخاب و بهصورت تصادفی ساده در 3 گروه خودکنترل، آزمونگرکنترل و گواه تقسیم شدند. برای ارزیابی تعادل از دستگاه صفحه تعادلسنج ایستا، دینانومتر تعادلپویا و دستگاه ثبت زمان واکنش هشتجهته استفاده شد. برای اجرای تمرینات از پروتکل تمرینات ادراکیحرکتی با بازخورد خودکنترل (کودکان براساس انتخاب خود به بازخورد عملکردشان دسترسی پیدا میکردند) و آزمونگر کنترل (آزمونگر به آنها درباره نحوه انجام حرکتها بازخورد میداد) به مدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته و زمان 60-45 دقیقه و درمجموع 24 جلسه استفاده گردید. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: یافتههای پژوهش نشان داد، تمرینات ادراکی-حرکتی با بازخوردخودکنترل و آزمونگرکنترل باعث بهبود معنیداری بر تعادل ایستا (12/0P=) و پویا (001/0P=) کودکان شده است.
چکیده مقدمه: روش و چگونگی آموزش میتواند یکی از موارد اثرگذار در میزان یادگیری در ورزش و حس سرگرمکنندگی آن در فعالیتهای ورزشی در مدرسه و محیطهای دیگر آموزشی باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش فوتسال به روشهای آموزش بازیها برای فهمیدن (TGFU) و بازی تاکتیکی (TGA) بر عملکرد و لذت از ورزش برای دانشآموزان بود.
روش پژوهش: جامعۀ آماری پژوهش دانشآموزان دختر مقطع اول متوسطه (10 تا 12 سال) بودند که تعداد 30 نفر از آنهایی که قبلا سابقۀ بازی فوتسال نداشتند و از نظر جسمانی سالم بودند. به صورت تصادفی در دو گروه آموزشی (هر گروه 20 نفر) قرار گرفتند. از آزمون مهارت فوتسال برای ارزیابی عملکرد فوتسال و از پرسشنامه لذت از فعالیت بدنی PACES برای ارزیابی لذت از ورزش استفاده شد.
یافته ها: میزان مؤلفه های پاس، دریبل، شوت و عملکرد کلی فوتسال بر اساس روش TGFU بهتر از روش TGA بود. همچنین میانگین لذت از ورزش بر اساس روش TGA بهتر از روش TGFU بود.
نتیجه گیری: هر دو مدل آموزشی، تاثیرگذاری عمیقی بر روی عملکرد و لذت از تمرینات فوتسال در دانشآموزان داشتند و میتوان گفت که هر دو روش از مدلهای کاربردی است که مربیان و معلمان ورزش میتوانند در آموزشهای خود از آنها استفاده نمایند.
چکیده مقدمه: تمرکز توجه بیرونی در مقایسه با تمرکز توجه درونی عملکرد حرکتی را بهبود میبخشد. اخیراً، مطالعات نشان دادهاند که این اثر ممکن است به نوع دستورالعملهای مرتبط با تکلیف وابسته باشد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر دستورالعملهای تمرکز توجه مرتبط با تکلیف بر عملکرد مهارت پرتاب دارت اجرا شد.
روش پژوهش: این پژوهش با طرح پیشآزمون، یادداری و انتقال اجرا شد. 114 نفر از دانشآموزان پسر دبیرستانی بهصورت تصادفی در سه گروه 38 نفری (تمرکز توجه بیرونی، فرم/تکنیک تمرکز توجه بیرونی و فرم/تکنیک تمرکز توجه درونی) تقسیم شدند. در روز اول، همه شرکتکنندگان ۲۷ پرتاب تمرینی و بعد پیشآزمون انجام دادند. سپس در سه جلسه تمرینی (هر جلسه ۱۰۸ پرتاب)، دستورالعملهای مربوط به تمرکز توجه اجرا شد. آزمونهای یادداری و انتقال ۲۴ ساعت پس از آخرین جلسه برگزار شد. برای تحلیل دادهها از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر، تحلیل واریانس یکراهه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد بین مراحل پیشآزمون، یادداری و انتقال در هر سه گروه تفاوت معنادار وجود دارد. در گروه فرم/تکنیک تمرکز توجه بیرونی بین نمرات پیشآزمون و آزمون یادداری تفاوت معنادار مشاهده شد، اما بین نمرات پیشآزمون و انتقال تفاوتی دیده نشد. در مقایسهی نمرات انتقال سه گروه، گروه فرم/تکنیک تمرکز توجه درونی عملکرد بهتری نسبت به دو گروه دیگر داشت (05/0>p).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج بهدستآمده، دستورالعملهای فرم/تکنیک با تمرکز توجه درونی ممکن است در بهبود عملکرد مهارتهای حرکتی مفید باشد، هرچند تأیید این یافتهها نیازمند پژوهشهای بیشتر است.
چکیده مقدمه:ام اس یک بیماری خود ایمنی پیش رونده است که به غلاف میلین آکسون های نورون ها آسیب می زند و با توجه به محل و شدّت آسیب، منجر به اختلالات حرکتی و شناختی میشود. هدف پژوهش ، بررسی اثرات 12 هفته تمرینات هوازی زیر بیشینه بر تعادل، انعطافپذیری و هماهنگی دو دستی زنان مبتلا به ام اس بود.
روش پژوهش: این تحقیق بر روی 30 زن مبتلا به ام اس خفیف در شهرستان کرمانشاه با دامنه سنی 18 تا 40 سال و سطح ناتوانی با مقیاس EDSS تا 5/5 انجام شد. داوطلبان به طور تصادفی به دو گروه 15 نفره کنترل و آزمایش تقسیم شدند. پیش از تمرینات آزمونها اجرا شد. گروه آزمایش، 12هفته (2 جلسه 45 دقیقهای در هفته) تمرینات هوازی زیر بیشینه انجام دادند.گروه کنترل در این مدت به فعالیتهای روزمره خویش پرداختند. در پایان، متغیرهای موردنظر دوباره اندازهگیری شد. پس از اطمینان از طبیعی بودن توزیع دادهها، از آزمون تحلیل واریانس مرکب (طرح عاملی 2×2، زمان با دو سطح و گروه بهعنوان عامل بین آزمودنی با دو سطح استفاده شد).
یافتهها: نتایج نشان دادند در مقایسه با گروه کنترل، گروه تجربی در پسآزمون بهبود قابل توجهی در تعادل ایستا و پویا، هماهنگی دو دستی و انعطافپذیری داشتند. (P<0/05).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد تمرینات هوازی زیر بیشینه، به طور معناداری عملکردهای تعادل ایستا، پویا، هماهنگی دودستی، انعطافپذیری بیماران ام اس خفیف را بهبود بخشید و استفاده از این تمرینات به این بیماران توصیه می شود.
کلیدواژهها: انعطافپذیری، تصلب چندگانه، تعادل ایستا، تعادل پویا،تمرینات هوازی، هماهنگی دو دستی
چکیده مقدمه: بسکتبال به عنوان یک ورزش پویا و پیچیده، نیازمند تصمیمگیری سریع و دقیق در شرایط خستگی است. خستگی ذهنی و بدنی میتواند عملکرد شناختی و حرکتی بازیکنان را تحت تأثیر قرار دهد. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش خستگی ذهنی و بدنی در فرآیند تصمیمگیری بسکتبالیستهای ماهر و مبتدی بود.
روش پژوهش: در این مطالعه نیمهتجربی، ۳۰ بسکتبالیست زن (۱۵ ماهر و ۱۵ مبتدی) در بازه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال مورد بررسی قرار گرفتند. خستگی ذهنی با استفاده از آزمون استروپ پیچیده و خستگی بدنی با پروتکل خستگی ویژه بسکتبال القا شد. دقت و زمان تصمیمگیری با نمایش کلیپهای موقعیتهای واقعی بسکتبال و ثبت پاسخها ارزیابی گردید. دادهها با استفاده از آزمونهای تی همبسته و تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو نوع خستگی (ذهنی و بدنی) بهطور معناداری منجر به کاهش دقت و افزایش زمان تصمیمگیری در هر دو گروه شدند. در گروه مبتدی، خستگی بدنی زمان تصمیمگیری را بیش از خستگی ذهنی افزایش داد. با این حال، تفاوت معناداری بین تأثیر خستگی بر عملکرد گروههای ماهر و مبتدی مشاهده نشد.
نتیجه گیری: خستگی ذهنی و بدنی بهطور قابل توجهی عملکرد تصمیمگیری بسکتبالیستها را مختل میکند. این یافتهها بر اهمیت مدیریت خستگی در تمرینات و مسابقات تأکید دارد و لزوم طراحی برنامههای تمرینی متناسب با سطح مهارت بازیکنان را نشان میدهد.
چکیده مقدمه: این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر دو روش تمرینی "بازیهای تعدیلشده" (SSGs) و تمرین مبتنی بر "تفکر واگرا" (DT) بر خودکارامدی و لذت از فعالیت بدنی در بازیکنان پسر فوتبال انجام شد.
روش پژوهش: روش تحقیق نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون شامل دو گروه تجربی و یک گروه کنترل بود. این مطالعه طی هشت هفته، شامل جلسات پیشآزمون و پسآزمون و تمرین درطی تمرینات مدرسه فوتبال انجام شد. پیشآزمون شامل تکمیل پرسشنامه خودکارامدی و لذت از فعالیت بدنی، یک هفته قبل از شروع مداخله انجام شد. بازیکنان با توجه نتایج پیشآزمون بهطور همگن در یکی از دو گروه آزمایشی (گروهDT و گروه SSG) و کنترل قرار گرفتند. مرحله مداخله شامل 18 جلسه آموزشی به مدت20 دقیقه بود. پسآزمون مطابق پیشآزمون انجام شد.
یافتهها: نتایج تحلیل واریانس مرکب تفاوت معناداری را بین پیشآزمون و پسآزمون دو گروه DT و SSG نشان داد به طوری که میتوان گفت گروه SSG در مقایسه با گروه DT و هر دو گروه نسبت به گروه کنترل به ترتیب با 77 درصد و 75 درصد از تغییرات، تأثیر بیشتری بر خودکارآمدی و لذت از فعالیتبدنی داشتند. در مورد گروه کنترل هیچگونه تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: تمرینات SSG با ارائهی محیطهای تمرینی پویا و متغیر، باعث ایجاد لذت، انگیزه درونی، خودکارامدی، اعتمادبهنفس و درنهایت مشارکت بیشتر بازیکنان جوان در تمرینات میشوند
چکیده مقدمه: هدف از پژوهش حاضر تعیین تاثیر بازخورد ویدیویی خودکنترل همراه و بدون نشانهگذاری توجه بر یادگیری مهارت ضربه بغل پای فوتبال در دختران بود.
روش پژوهش: 52 دانشآموز دختر میانگین سنی(6/0± 2/11 سال) بدون هیچ تجربه قبلی به صورت دردسترس انتخاب و پس از شرکت در پیشآزمون، به شیوه تصادفی در 4 گروه بازخورد ویدیویی خودکنترل همراه با نشانهگذاری توجه، بازخورد ویدیویی خودکنترل بدون نشانهگذاری توجه، گروه جفتشده با گروه اول و دوم، تقسیم شدند. مشارکتکنندهها 4 جلسه مهارت کنترل و ضربه بغل پا را تمرین کردند. در طول تمرین گروههای خودکنترلی هر زمان که میخواستند اجازه مشاهده فیلمهای خود را داشتند و گروههای جفتشده همزمان با درخواست آنها فیلم اجرای خود را مشاهده میکردند. گروههای همراه با نشانهگذاری توجه در کنار مشاهده فیلم خود از نشانهگذاری به سمت جنبههای مهم مهارت بهرهمند بودند. سپس مشارکتکنندهها در آزمون مهارت ضربه بغل پا در مرحله پسآزمون همراه با تکمیل پرسشنامهی ارزیابی تجربه دریافت بازخورد و پس از 48 ساعت آزمون یادداری و انتقال انجامشد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس انجامگرفت.
یافتهها:بین گروه بازخورد ویدیویی خودکنترل همراه با نشانهگذاری توجه با گروه بازخورد ویدیویی (002/0 p =)، گروه جفتشده با آن (005/0 p =) و گروه جفتشده با گروه بازخورد ویدیویی (001/0 p =) همچنین، بین گروه بازخورد ویدیویی خودکنترل با گروه جفتشده آن (009/0 p =) تفاوت معنیدار وجودداشت.
نتیجهگیری:اگر یادگیرندهها بهطور فعال در جریان یادگیری مشارکت داشته و حداقل بر روی برخی از جنبههای تمرین به آنها کنترل داده شود، یادگیری مهارت افزایش خواهدیافت.
چکیده هدف: . lطالعه حاضر با هدف تأثیر همزمان مداخلات یوگا و تحریک الکتریکی مستقیم ناحیه DLPFCبر مهارتهای حرکتی درشت کودکان ADHD انجام گرفت.
روششناسی: در این مطالعه نیمه تجربی که با طرح پیش آزمون-پسآزمون با دوره پیگیری یک ماهه انجام گرفت، از بین کودکان 7 تا 10 ساله مبتلا به ADHD، 24 کودک مبتلا به اختلال ADHD به روش هدفمند و براساس معیارهای ورود انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه تمرین یوگا همزمان با تحریک واقعی DLPFC و تمرین یوگا همزمان با تحریک ساختگی DLPFC قرار گرفتند. مطالعه حاضر شامل مراحل پیش آزمون، مداخله، پس آزمون و پیگیری بود. بعد از آشنایی، در مرحله پیش آزمون از کودکان آزمون اولریخ-3 گرفته شد. مرحله مداخله در 4 هفته و هر هفته 4 جلسه به صورت یک در میان و هر جلسه 40 دقیقه به طول انجامید که شرکتکنندگان به تمرینات مربوطه پرداختند. در پایان مرحله مداخله، در مرحله پس آزمون، و یک ماه بعد از پایان مداخله، مرحله پیگیری، مجددا شرکتکنندگان به اجرای آزمون اولریخ-3 پرداختند. دادههای به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مرکب تحلیل شد.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد مداخلههای یوگا همزمان با تحریک واقعی DLPFC و تحریک ساختگی DLPFC بر بهبود و ماندگاری مهارتهای حرکتی درشت (مهارتهای جابجایی و توپی) کودکان ADHD معناداری دارد (05/0>p).
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش یک برنامه تمرینی آزمایش شده را ارائه میدهد که توانبخشان و کاردرمانان میتوانند مستقیماً در تمرین با کودکان ADHD از آن استفاده کنند.
چکیده زمینه: یکی از اهداف اصلی علوم ورزشی، بررسی تاثیر متغیرهای مختلف به منظور به حداکثر رساندن نتایج تمرین و دستیابی به عملکرد مطلوب است.
هدف: هدف پژوهش بررسی تأثیر ارائه نمایش به دو شیوه خودکنترلی و مربیکنترلی بر تغییرپذیری هماهنگی، نرمی حرکت و یادگیری مهارت تابِ زیرپارالل در ژیمناستیک بود.
روش پژوهش: 29 ژیمناستهای پسر مبتدی ۱۰ تا ۱۲ سال بهصورت هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در سه گروه خودکنترلی، جفتشده و مربیکنترلی قرار گرفتند. در مرحله اکتساب، همه گروهها تکلیف تاب زیرپارال را در ۱۲ بلوک ۵ کوششی (در مجموع ۶۰ کوشش) بهصورت عملی اجرا کردند. پس از هر بلوک، نمایش الگو از حرکت صحیح به شرکتکنندگان ارائه شد. تفاوت اصلی بین گروهها در زمانبندی مشاهده الگوی حرکت بود. پس از پایان جلسات تمرین، آزمونهای اکتساب و یادداری انجام شد. روانی حرکت و تغییرپذیری هماهنگی الگوی تاب زیرپارال با استفاده از سیستم Motion Capture ارزیابی گردید. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس مرکب مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که همه گروههای تمرینی، صرفنظر از نوع مداخله، در متغیرهای تغییرپذیری هماهنگی، شاخص نرمی حرکت و عملکرد تاب زیرپارال بهبود معناداری داشتند. مقایسه بین گروهی نشان داد که گروه خودکنترلی در مقایسه با دو گروه دیگر، بهطور معناداری در متغیرهای عملکرد، تغییرپذیری هماهنگی و شاخص نرمی حرکت برتری دارد (p < 0.05).
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که بهکارگیری روش خودکنترلی میتواند منجر به نتایج مطلوبتری در یادگیری مهارت تاب زیرپارال کودکان شود؛ بنابراین، استفاده از این روش به ورزشکاران و مربیان توصیه میگردد.
حسین صمدی، سعید آهار، لیلی خاوری، نازنین جلالی محمدآبادی
چکیده زمینه: ترغیب به فعالیت بدنی بدلیل پیامدهای سلامتی متعدد، تاثیر بر کیفیت زندگی و صرفهجویی قابل توجه در هزینههای بستری و مراقبتهای بهداشتی در میان افراد مسن، یک اولویت مهم بهداشت عمومی در سراسر جهان است. اخیرا، سواد بدنی، مفهومی برای حمایت از مشارکت و حفظ فعالیتبدنی سالمندان معرفی شده است.
هدف: هدف از پژوهش حاضر، تعیین روایی و پایایی نسخة فارسی مقیاس سواد بدنی ادراک شده برای سالمندان (PPL-EQ) بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی بود. بدین منظور 408 زن و مرد سالمند، نسخة فارسی مقیاس سواد بدنی ادراک شده سالمندان را تکمیل کردند. ابتدا با استفاده از روش باز ترجمه، صحت ترجمة نسخة فارسی پرسشنامه تأیید شد و در ادامه برای تعیین روایی سازة پرسشنامه از تحلیل عامل تأییدی مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری و برای تعیین همسانی درونی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. همچنین برای پایایی زمانی سؤالات، از همبستگی درون طبقهای با روش آزمون- آزمون مجدد استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که شاخص نیکویی برازش و شاخص برازش تطبیقی مطلوب میباشد. پایایی زمانی و ضریب آلفای کرونباخ برای خودکارآمدی و ابعاد آن بالای 7/0 (مقدار شاخص قابلقبول بودن) بهدست آمد.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج، نسخة فارسی مقیاس سواد بدنی ادراک شده برای سالمندان از روایی سازه و پایایی درونی و زمانی مطلوب و قابل قبولی برخوردار است و میتوان از آن به عنوان ابزاری روا و پایا برای ارزیابی سواد بدنی سالمندان ایرانی استفاده کرد.
چکیده مقدمه: هدف مطالعه حاضر تعیین نقش خودکارآمدی ورزشی در تعدیل اثر کلیشه جنسیتی منفی بر یادگیری حرکتی دختران نوجوان بود. روش پژوهش: 60 دانشآموز دختر ( با میانگین سنی 2/14 ) بر اساس میانگین نمرهای که در پرسشنامه خودکارآمدی ورزشی کسب کردند در دو گروه خودکارآمدی بالا و پایین قرار گرفتند. سپس به طور تصادفی بر اساس دریافت یا عدم دریافت دستورالعمل تهدید کلیشه به چهار زیرگروه (خودکارآمدی بالا+ تهدید کلیشه، خودکارآمدی بالا+ کنترل، خودکارآمدی پایین+ تهدید کلیشه، خودکارآمدی پایین+ کنترل) تقسیمبندی شدند. در مرحله پیشآزمون، آزمودنیها یک بلوک پنج کوششی دریبل فوتسال انجام دادند. در مرحله اکتساب 25 کوشش در قالب پنج بلوک پنج کوششی انجام شد و قبل از کوشش اول، گروههای تهدید کلیشه دستورالعمل کلیشه را به صورت مکتوب دریافت میکردند. متعاقبا 48 ساعت بعد نیز دختران در یادداری همانند پیشآزمون شرکت کردند.
یافتهها: یافتهها نشان داد که تهدید کلیشهای جنسیتی تفاوت معناداری را بین گروه خودکارآمدی بالا و پایین در مرحله اکتساب و یادداری تکلیف دریبل فوتسال موجب شد. نتایج نشان داد که تهدید کلیشه یادگیری حرکتی افراد با خودکارآمدی پایین را تضعیف کرد در حالیکه این اثر بر یادگیری حرکتی افراد با خودکارآمدی بالا معنیدار نبود. نتیجهگیری: خودکارآمدی بالا میتواند به عنوان راهکاری جهت کاهش تأثیر منفی تهدید کلیشه بر یادگیری حرکتی مطرح شود. سازوکارهای احتمالی برای توضیح یافتههای پژوهش حاضر مورد بررسی قرار گرفت.
چکیده روشپژوهش:شرکتکنندگان شامل 40 تیرانداز بودند که به صورت تصادفی در چهار گروه خستگی ذهنی، فیزیکی، ترکیبی و گروه کنترل تقسیم شدند. در پیشآزمون آزمودنیها سی تیر به سیبلهایی با رنگ قرمز، آبی و سفید به عنوان عامل تغییر محیطی شلیک کردند و همزمان امواج مغزی توسط دستگاه الکترونسفالوگرافی ثبت شد. سپس گروه خستگی ذهنی سی دقیقه تکلیف استروپ، گروه خستگی فیزیکی سی دقیقه کار برروی دوچرخه ثابت و گروه ترکیبی پانزده دقیقه استروپ و پانزده دقیقه دوچرخه را انجام دادند، گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. درنهایت پسآزمون مطابق پیشآزمون گرفته شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS27 و Excel10 و Matlab2019 و روشآماری تحلیل واریانس مرکب ارزیابی شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد، در سیبلهای قرمز و سفید، همه انواع خستگی منجر به افزایش دامنه موج آلفا شدند که احتمالاً نشاندهنده مکانیسم جبرانی مغز برای حفظ تمرکز است. در مقابل، در مواجهه با سیبل آبی، همه اشکال خستگی باعث کاهش دامنه موج آلفا شدند که نشاندهنده افزایش بار پردازش مغز است.
نتیجه گیری: پاسخ عصبی به خستگی یک پدیده مطلق و ثابت نیست، بلکه به طور پویا تحت تأثیر ویژگیهای محیطی از جمله رنگ محرکهای بینایی قرار میگیرد. افزایش فعالیت آلفا در مواجهه با محرکهای قرمز و سفید میتواند نشاندهنده راهبرد جبرانی مغز برای حفظ عملکرد در شرایط خستگی باشد، در حالی که کاهش فعالیت آلفا در برابر محرک آبی احتمالاً بیانگر افزایش بار پردازشی و تغییر در مکانیسمهای توجه است. این نتایج بر اهمیت در نظر گرفتن متغیرهای محیطی در مطالعات مربوط به خستگی و عملکرد شناختی تأکید مینماید.
چکیده مقدمه: هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر دستکاری محیط انگیزشی-تبحرگرا بر سطح سواد بدنی در کودکان اوتیسم بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر، از نوع نیمه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کودکان اوتیسم شهر شیراز با دامنه سنی 8-10 سال بودند. برای این منظور تعداد 40 نفر روش نمونهگیری در دسترس و هدفمند انتخابشده و پس از کسب رضایتنامه کتبی بهصورت تصادفی در یکی از دو گروه جو انگیزشی تبحرگرا و کنترل اختصاص داده شدند. ابزار مورداستفاده در این تحقیق مقیاس سواد بدنی بود. روش اجرا به این صورت بود که ابتدا پیشآزمون سواد بدنی از آزمودنیها گرفته شد سپس مداخله تحقیق بهصورت جو انگیزشی تبحرگرا و برنامه ورزشی تفریحی برای مدت 12 هفته، سه روز در هفته و 60 دقیقه اجرا گردید. پس از اتمام مداخله مجدداً پسآزمون سواد بدنی از آزمودنیها گرفته شد. دادهها به روش آماری تحلیل کوواریانس تجزیهوتحلیل شد.
یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد که بین تاثیر مداخله جو انگیزشی تبحرگرا نسبت به گروه کنترل (برنامه ورزشی تفریحی) تفاوت معناداری در سواد بدنی وجود داشت؛ که این تفاوت به نفع گروه مداخله جو انگیزشی تبحرگرا بود (001/0=sig).
نتیجه گیری: به طور کلی، با توجه به اثرگذاری بیشتر مداخله جو انگیزشی تبحرگرا به مربیان و کار درمانها پیشنهاد میشود تا برای غنیسازی شرایط مداخلات تمرینی خود از این شیوه استفاده کنند.
چکیده مقدمه: مداخله عقلانی-هیجانی-رفتاری (REBT) بر اصلاح باورهای غیرمنطقی و تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای (tDCS) بر تعدیل فعالیت قشر پیشپیشانی متمرکزند. مطالعه حاضر تأثیر انفرادی - ترکیبی REBT و tDCS بر کمالگرایی و تحلیلرفتگی نوجوانان برای ارتقاء بهزیستی روانشناختی آنها را بررسی کرده است.
روش پژوهش: نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل بود. 60 فوتبالیست پسر نیمهماهر (16–18 سال) از طریق نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی به چهار گروه 15 نفره تقسیم شدند: مداخله عقلانی-هیجانی- رفتاری ، تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمهای ، ترکیبی و شم. ابزارها مقیاس کمالگرایی چندبعدی ورزشی (دان و همکاران، 2006)، فهرست چندبعدی کمالگرایی در ورزش (استوبر و همکاران، 2007) و پرسشنامه تحلیلرفتگی ورزشکار (رادک و اسمیت، 2001) بودند. گروههای REBT و ترکیبی هشت جلسه مداخله 45 دقیقهای، گروه tDCS تحریک 15 دقیقهای ( 2 میلیآمپر) و گروه شم تحریک 2 دقیقهای به فاصله هر پنج روز دریافت کردند. دادهها با تحلیل واریانس آمیخته بین - درون آزمودنیها و آزمونهای بونفرونی تحلیل شدند.
یافتهها: REBT (به تنهایی و با ترکیب tDCS) به طور معنادار کمالگرایی مثبت را افزایش (p < 0.01) و کمالگرایی منفی را با حفظ اثرات پیگیری 3 ماهه کاهش داد(p < 0.01) ). اما هیچ تأثیری بر تحلیلرفتگی نداشتند. tDCS در هیچ یک از این متغیرها تغییر معناداری ایجاد نکرد (p>0.05).
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد REBT برای مدیریت ابعاد کمالگرایی نوجوانان کارآمد است. پیشنهاد میشود جهت تعدیل فشار روانشناختی نوجوانان، بر اصلاح باورهای زیربنایی (REBT) تمرکز شود. برای اثربخشی tDCS، تغییر پارامترهای تحریک؛ افزایش تعداد جلسات توصیه میگردد.
چکیده هدف: این مطالعه به بررسی فعالیت الکتریکی مغز در توجه پایدار بسکتبالیت های نخبه در طول یک تکلیف هدفگیری پرداخت.
روش: شانزده بسکتبالیست مرد نخبه (میانگین سنی: 56/1 ± 06/22 ) به صورت داوطلبانه شرکت کردند. دادهها با استفاده از یک دستگاه الکتروانسفالوگرافی بیسیم ۳۲ کاناله، در طول پنج پرتاب آزاد و در بازه زمانی سه ثانیهای ثبت شد. برای تحلیل کمی، توان مطلق باند فرکانسی تتا (4-8 Hz) در چهار الکترود اصلی پوست سر در نواحی میانی محاسبه شد: (Fz؛ Cz؛ Pz و Oz). دادههای الکتروفیزیولوژیک حاصله سپس با استفاده از یک تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر ۲×۳×۴ ، که به طور خاص برای مقایسه آماری تفاوتها بین پرتابهای موفق و ناموفق پیادهسازی شده بود، تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد که فعالیت باند تتا در الکترود Fzنسبت به سایر نواحی (Cz، Pz، Oz ) به طور قابل توجهی بالاتر بود. علاوه بر این، در پرتابهای موفق، فعالیت باند تتا در الکترود Fz به طور معناداری بالاتر از پرتابهای ناموفق بود. تفاوت مشابهی نیز در الکترود Pz مشاهده شد، اما در الکترودهای Cz و Oz هیچ تفاوتی وجود نداشت.
نتیجه گیری: در مجموع، نتایج این مطالعه نقش حیاتی تتای خط میانی پیشانی را در توجه پایدار و کنترل شناختی ورزشکاران نخبه تأیید میکند. موفقیت در پرتاب آزاد، با تقویت تتا در نقطه Fz همراه است. این نشانگر کلیدی (تتای خط میانی) نه تنها برای تخصیص بهینه توجه، بلکه برای تدوین و توسعه پروتکلهای شناختی و کارآمد در عرصه ورزش، امری حیاتی به شمار میآید.
چکیده مقدمه: هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر دو مدل غیرخطی )آموزش ورزش و رویکرد بازی تاکتیکی( بر سطح دانش تاکتیکی و عملکرد دانشآموزان هندبال مبتدی بود.
روش پژوهش: این مطالعه نیمهتجربی شامل پیشآزمون، پسآزمون و آزمون انتقال بود. دو مدرسه از مناطقی با شرایط یکسان به روش خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. در مجموع46 نفر دانشآموز 13 تا 15 ساله به مدت 17 جلسه شرکت داشتند. دادهها از طریق دوربین فیلمبرداری، مقیاس ارزیابی عملکرد بازی و آزمون کتبی جمعآوری شد. دادهها با استفاده از آزمونهای t زوجی، تحلیل کوواریانس و واریانس مرکب با اندازهگیریهای تکراری تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج حاکی از افزایش معنادار سطح دانش تاکتیکی در گروهها در اثر مداخلات بود ولی تفاوت معناداری بین گروهها مشاهده نشد (05/0>P). از طرف دیگر، در بررسی سطح عملکرد در شرایط واقعی بازی گروه بازی تاکتیکی پیشرفت قابل توجهی نسبت به گروه آموزش ورزش نشان داد (05/0>P). در مرحله انتقال، هر دو گروه کاهش عملکرد را نشان دادند؛ اما این کاهش در گروه آموزش ورزش شدیدتر بود (05/0>P).
نتیجه گیری: روش آموزشی بازی تاکتیکی میتواند از طریق بهبود مهارتهای حرکتی و دانش تاکتیکی ورزشکاران مبتدی، پاسخ مناسبی به تقاضاهای مربوط به تحولات روشهای بازی و تمرین در ورزش هندبال ارائه بدهد. بعلاوه، در حوزه آموزش معلمان و توسعه حرفهای تربیتبدنی از طریق فرایند بازنگری و بهبود محتوای درس تربیتبدنی در مدارس، توجه به این سبک آموزشی اهمیت فزایندهای خواهد داشت.
عمر روکان حسن منیرالعجیلی، محمدتقی اقدسی، سید حجت زمانی ثانی
چکیده مقدمه: ویژگیهای روانشناختی در بین مربیان ورزشی میتواند نقش مؤثری در نوع رفتار آنها و آسیبهای احتمالی ناشی از آن داشته باشند که در همین راستا پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط بین پیامدهای شناختی آسیبهای ورزشی با رفتار کنترلی و تکانشگری مربیان شنا در عراق انجام شد.
روش پژوهش: راهبرد پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی با هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش مربیان رشته شنا در کشور عراق بودند که تعداد نمونه مورد نیاز در این پژوهش با استفاده از نرمافزار جیپاور و بر اساس اطلاعات وارد شده اعم از میزان خطای 05/0، دقت 95/0، اندازه اثر متوسط (15/0) و تعداد متغیرها (4)، 129 نفر تعیین شد. ابزار گردآوری دادهها سه پرسشنامه استاندارد پیامدهای شناختی آسیبهای ورزشی روکان حسن و همکاران (2022)، رفتار کنترلی مربی بارثلومیو و همکاران (2010) و مقیاس تکانشگری بارات (1994) بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها علاوه بر بررسی توصیفی، از آزمون کلموگروف-اسمیرنوف، آزمون همبستگی پیرسون و آزمون رگرسیون خطی در نرمافزار spss نسخه 23 و در سطح معنیداری 05/0 استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که پیامدهای شناختی آسیبهای ورزشی با رفتار کنترلی مربیان شنا در عراق ارتباط مثبت و معناداری دارد (001/0=p، 548/0=R) و با تکانشگری مربیان شنا در عراق ارتباط منفی و معناداری دارد (001/0=p، 503/0-=R).
نتیجهگیری: هر چقدر در بین مربیان شنا اطلاعات و دانش مرتبط با آسیبهای ورزشی بیشتر باشد، موجب میشود تا مربی کنترل و نظارتی بهتری بر تمام آنچه که در جلسات ورزشی اتفاق میافتد داشته باشد و کمتر به اقدامات نسنجیده و هیجانی دست میزند.
چکیده مقدمه: هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر تحریک فراجمجمه ای نواحی متفاوت مغزی بر حافظه کاری و توجه سالمندان بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر، از نوع نیمه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل سالمندان 60-70 سال شهر مشهد بودند. برای این منظور تعداد 72 نفر روش نمونهگیری در دسترس و هدفمند انتخابشده و پس از کسب رضایتنامه کتبی بهصورت تصادفی در یکی از شش گروه تحریک tDCS مخچه و شم مخچه، تحریک tDCS پیش پیشانی پشتی جانبی و شم پیش پیشانی پشتی جانبی، تحریک tDCS قشر حرکتی اولیه و شم قشر حرکتی اولیه اختصاص داده شدند. ابزار مورداستفاده در این تحقیق مجموعه خودکار ارزیابی عصبروانشناختی کمبریج و دستگاه tDCS بود. پیشآزمون مقیاس حافظه کاری و توجه از آزمودنیها گرفته شد. سپس تحریک در نواحی مذکور مدت 2 هفته، 5 بار در هفته و و برای 20 دقیقه اجرا گردید. پس از اتمام مداخله مجدداً پسآزمون مقیاس حافظه کاری و توجه از آزمودنیها گرفته شد. دادهها به روش آماری تحلیل کوواریانس تجزیهوتحلیل شد.
یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد که بین تاثیر شرایط تحریک tDCS تفاوت معناداری در حافظه کاری و توجه سالمندان وجود داشت؛ که این تفاوت به نفع گروه tDCS مخچه بود (001/0=sig).
نتیجه گیری: بنابراین، با توجه به اثرگذاری بیشتر tDCS مخچه پیشنهاد میشود تا برای بهبود حافظه کاری و توجه در سالمندان از این شیوه تحریک استفاده شود.
چکیده مقدمه: کارکردهای اجرایی از مهمترین تواناییهای شناختی مرتبط با رفتار هدفمند، خودتنظیمی و یادگیری در دوران کودکی هستند و نقش تعیینکنندهای در موفقیت تحصیلی و عملکرد روزمره دانشآموزان ایفا میکنند. با توجه به اینکخه شواهد تجربی در خصوص تأثیر مداخلات مهارتهای حرکتی بر مؤلفههای مختلف کارکردهای اجرایی در کودکان ایرانی محدود است. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی یک دوره مداخله مهارتهای حرکتی بر کارکردهای اجرایی دانشآموزان دختر و پسر ۱۰ تا ۱۲ سال بود.
روش پژوهش: این پژوهش از نوع نیمهتجربی بوده و با استفاده از طرح پیشآزمون–پسآزمون، بر روی دو گروه آزمایش و کنترل انجام شد. مداخله آموزش مهارتهای حرکتی به مدت ۷ هفته برای گروه آزمایش اجرا گردید. نمونه آماری شامل 40 دانشآموزان دختر و پسر 10 تا 12 سالۀ بودند که به روش نمونهگیری در دسترس به صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. جمعآوری دادهها با آزمون هوش وکسلر، آزمون فلانکر رنگ و آزمون توقف علامت تهیه شد.
یافته ها: نتایج تحلیل کووریانس نشان داد که مداخله مهارتهای حرکتی تأثیر معناداری بر کارکردهای اجرایی، پردازش اطلاعات و کمبود توجه دانشآموزان داشت ، اما از نظر جنسیت، میزان این تأثیر در هیچیک از متغیرهای وابسته تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: این تحقیق نشان داد برنامه تمرینی با شیوه ارائهشده دراین پژوهش، برعملکرد اجرا و پردازش اطلاعات و کمبود توجه مؤثر است.
مقدمه
چکیده مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر تغییرپذیری تمرین بر دقت شوت هندبال دانشآموزان دختر در شرایط فشار روانشناختی انجام گرفت.
روش پژوهش: بهمنظور تحقق این هدف، ۴۸ دانشآموز دختر (13-15 ساله)، در سه گروه تمرینی تصادفی، تصادفی افزایشی و قالبی بهصورت تصادفی انتسابی جایگزین شدند. تمام شرکتکنندهها در چهار مرحله: پیشآزمون، یادداری فوری، یادداری تأخیری و انتقال شرکتکردند و دقت شوت آنها ثبت شد. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته و تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد هم اثر اصلی مرحله (53/0= η2p،001/0= P ،19/50= (43و3)F) و هم اثر اصلی نوع تمرین (34/0= η2p،001/0= P ،81/11= (45و2)F) معنیدار بودند و تعامل معنیدار مرحله × گروه (28/0= η2p،001/0= P ،89/8= (88و6)F) پردازش متفاوت الگوی عملکرد را بین گروهها نشان داد. در هر سه گروه، عملکرد پس از پیشآزمون بهطور معنیدار در مراحل یادداری فوری، تأخیری و انتقال بهبود یافت (05/0>P). گروههای تصادفی و تصادفی افزایشی نسبت به گروه قالبی عملکرد پایدارتری داشتند و افزایش تدریجی تغییرپذیری در گروه تصادفی افزایشی، ضمن کاهش بار شناختی اولیه، عملکردی مشابه تمرین تصادفی کامل ایجاد کرد.
نتیجه گیری: یافتهها با تئوری طرحواره اشمیت و فرضیه نقطه چالش همخوانی دارد؛ تمرین متغیر باعث ایجاد برنامههای حرکتی تعمیمیافته و پردازش شناختی عمیقتر میشود که انتقال مهارت را تقویت میکند. این نتایج پیامدهای مهمی برای مربیان و طراحان برنامههای آموزشی فراهم میآورد تا با استفاده از تمرینات دارای تغییرپذیری هدفمند، یادگیری حرکتی مؤثرتر و مقاومتر در برابر فشار روانی شکل دهند.
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل ساختاری بدشکلی هراسی در نوجوانان بر اساس تمایل به ورزش، عزت نفس و پردازش هیجانی انجام شد.
روش پژوهش: این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی و جامعه آماری آن را کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر قم در سال 1403-1404 تشکیل دادند که از میان آنها 211 نفر به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد شده شامل پرسشنامه وسواس فکری-عملی ییل-براون برای بدشکلی بدن(BDD-YBOCS)، مقیاس تمایل به فعالیت بدنی(PDAS)، مقیاس عزت نفس روزنبرگ (RSES) و مقیاس پردازش هیجانی بیکر (EPS-25) گردآوری و با روش مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است. تنها مسیر مستقیم معنادار، از عزت نفس به بدشکلی هراسی بود (0.007>p, ۰/۲۸۵β=- )، به این معنی که عزت نفس پایین به طور مستقیم با افزایش علائم بدشکلی هراسی مرتبط است. نقش واسطهگری پردازش هیجانی و تمایل به ورزش در این رابطه تأیید نشد. از میان ابعاد پردازش هیجانی، تنها «کنترل هیجان» رابطه معناداری با بدشکلی هراسی داشت.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش بر نقش محوری و مستقیم عزت نفس در تبیین بدشکلی هراسی نوجوانان تأکید میکند. به نظر میرسد مداخلات پیشگیرانه و درمانی باید اولویت اصلی را بر ارتقای عزت نفس و آموزش مهارتهای کنترل هیجان قرار دهند، چرا که تمایل به ورزش به خودی خود و بدون توجه به انگیزههای فرهنگی زمینهساز آن، ممکن است اثر کاهشی قابل توجهی بر نگرانیهای تصویر بدن نداشته باشد
چکیده این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و بهصورت میدانی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی (پایههای سوم تا پنجم) شهرستان نظرآباد در استان البرز بود. نمونهگیری بهصورت تصادفی از میان مدارس ابتدایی دولتی و غیردولتی انجام گرفت و در ادامه، ۳۰۰ نفر از دانشآموزان واجد شرایط بر اساس معیارهای ورود به مطالعه بهصورت هدفمند انتخاب شدند. ارزیابی کارکرد اجرایی با استفاده از پرسشنامه بریف-۲ (نسخه والدین)، سطح فعالیت بدنی با پرسشنامه بینالمللی فعالیت بدنی کودکان و نوجوانان، و توانایی عملکرد حرکتی با آزمون DMT انجام شد. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل مسیر و بهکارگیری نرمافزارهای SPSS و AMOS نسخه ۲۳ صورت گرفت.
یافته ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که سرعت تأثیر منفی و معناداری بر کارکرد اجرایی کودکان دارد (0.46-r=) ، در حالیکه گام به عقب (0.48r=)، پرش جانبی (0.42r=) ، استقامت (0.47r=)، انعطافپذیری(0.48r=) ، شنای سوئدی (0.50r=)، دراز و نشست (0.58r=) و پرش طول (0.48r=). تأثیر مثبت و معناداری بر کارکرد اجرایی دارند. همچنین، سطح فعالیت بدنی کلی نیز با کارکرد اجرایی کودکان رابطه مثبت و معناداری نشان داد (0.50r=).
نتیجه گیری: بر این اساس، پیشنهاد میشود مربیان، والدین و متخصصان حوزه کودک با در نظر گرفتن سطح فعالیت بدنی و تواناییهای حرکتی، به ارزیابی و ارتقاء کارکرد اجرایی کودکان بپردازند و از طریق برنامهریزیهای هدفمند در راستای تقویت تواناییهای شناختی و کارکرد اجرایی کودکان تلاش کنند.
چکیده متن چکیده
مقدمه: در دنیای امروز، جهتگیری یادگیری بهعنوان یک ویژگی روانشناختی و رفتاری، نقش مهمی در فرآیند آموزش ایفا میکند. در حوزه تربیتبدنی، تقویت این گرایش بهویژه از طریق مدل آموزش ورزش میتواند به بهبود شایستگیهای فردی و اجتماعی دانشآموزان منجر شود. با این حال، ابزار استانداردی برای سنجش این مفهوم در زبان فارسی وجود ندارد.
روش پژوهش: پژوهش حاضر بهصورت توصیفی-همبستگی با مشارکت 157 دانشآموز ۱۵ تا ۱۸ ساله شهر سمنان انجام شد. نسخة فارسی پرسشنامۀ جهت گیری یادگیری در آموزش ورزش پس از طی مراحل ترجمه و باز ترجمه و تأیید توسط متخصصان، میان دانشآموزان اجرا شد. برای بررسی روایی سازه از تحلیل عاملی تأییدی، برای پایایی درونی از آلفای کرونباخ و برای پایایی زمانی از ضریب همبستگی درونطبقهای استفاده شد.
یافتهها: نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبۀ اول نشان داد شاخصهای برازش مدل (96/0CFI=، 87/0GFI= و 071/0RMSEA=) در سطح قابل قبول قرار دارند. همچنین، ضرایب آلفای کرونباخ برای خردهمقیاسها بین 884/0 تا 895/0 و برای کل مقیاس 897/0 بود. مقادیر پایایی زمانی نیز بین 79/0 تا 89/0 بهدست آمد.
نتیجه گیری: نتایج بیانگر آن است که نسخة فارسی پرسشنامة جهت گیری یادگیری در آموزش ورزش دارای روایی و پایایی مناسب است و میتوان از آن برای سنجش این سازه در محیطهای آموزشی تربیتبدنی در ایران استفاده کرد.
چکیده مقدمه: نگرانیهای فزاینده درباره شیوع رو به رشد تحلیلرفتگی در میان ورزشکاران رقابتی، ضرورت بررسی عوامل پیشآیند، محافظتی و مکانیسمهای زیربنایی این پدیده را بیش از پیش برجسته ساخته است. از این رو هدف این پژوهش، بررسی رابطه خودشفقتورزی و تحلیلرفتگی ورزشی و نقش واسطهگری قدردانی در این رابطه بود.
روش پژوهش: پژوهش حاضر با طرح مقطعی، روی 339 ورزشکار (146 زن) با میانگین سنی 54/20 سال و انحراف معیار 39/6 انجام شد. شرکتکنندگان مقیاسهای خودشفقتورزی، قدردانی و تحلیلرفتگی ورزشی را تکمیل کردند. برای آزمون مدل واسطهگری از نرم افزار آموس (نسخه 24) استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشاندهنده خطی بودن روابط بین متغیرها و برازندگی مناسب مدل با دادهها هستند. تحلیل مسیر نشان داد که خودشفقتورزی بهطور منفی و معنادار تحلیلرفتگی ورزشی را پیشبینی میکند. همچنین، قدردانی نقش واسطهگری معناداری در این رابطه ایفا کرد؛ بهگونهای که سطوح بالاتر خودشفقتورزی با افزایش قدردانی همراه بود و این افزایش، به نوبه خود، با کاهش تحلیلرفتگی ورزشی همراه است.
نتیجه گیری: بر اساس یافتهها، خودشفقتورزی بهعنوان یک ویژگی مثبت، نقش حفاظتی مؤثری در برابر تحلیلرفتگی ورزشی دارد و قدردانی بهعنوان سازوکار زیربنایی این فرآیند عمل میکند. این نتایج بر ضرورت طراحی و اجرای مداخلات مثبتگرا مبتنی بر تقویت خودشفقتورزی و قدردانی در محیطهای ورزشی تأکید دارد؛ مداخلاتی که میتوانند در پیشگیری و کاهش مؤثر تحلیلرفتگی ورزشکاران نقش مهمی ایفا کنند.
حجت دهقانزاده، سید حجت زمانی ثانی، زهرا فتحی رضایی، رامین امیرساسان، دانته مانتینی
چکیده این پژوهش با هدف بررسی اثرات همزمان تصویرسازی ذهنی، خستگی ذهنی و مصرف کافئین بر عملکرد دریبل و خلقوخو در فوتبالیستهای نوجوان انجام شد. ۴۰ بازیکن ۱۵ تا ۱۷ ساله بهصورت تصادفی در چهار گروه (خستگی ذهنی+کافئین، خستگی ذهنی+دارونما، کافئین بدون خستگی ذهنی، و کنترل) تقسیم شدند. پس از اجرای پروتکل تصویرسازی ذهنی دریبل، آزمون خستگی ذهنی (شبکههای توجه بهمدت ۳۰ دقیقه) و مصرف کافئین (۳ میلیگرم بهازای هر کیلوگرم وزن بدن)، عملکرد دریبل و خلقوخو در پیشآزمون و پسآزمون ارزیابی شد. تحلیل واریانس آمیخته نشان داد که عملکرد دریبل در گروهها تفاوت معناداری داشت؛ بازیکنان دریافتکنندهی کافئین بدون خستگی ذهنی عملکرد بهتری نسبت به گروه خستگی ذهنی با دارونما داشتند (p=0.003). همچنین، مصرف کافئین موجب کاهش احساس خستگی ذهنی در هر دو وضعیت خستگی و بدون خستگی شد؛ گروه خستگی ذهنی با کافئین نسبت به دارونما خستگی ذهنی کمتری گزارش کردند (p=0.011) و گروه بدون خستگی با کافئین نیز نسبت به گروه دارونما با خستگی ذهنی احساس خستگی کمتری داشتند (p=0.001). علاوه بر این، گروه کافئین بدون خستگی نشاط بیشتری نسبت به گروه خستگی ذهنی با دارونما نشان دادند (p=0.025). بهطور کلی، نتایج بیانگر آن است که کافئین در شرایط بدون خستگی ذهنی میتواند عملکرد فنی و خلقوخو را بهبود بخشد، در حالی که خستگی ذهنی موجب افت عملکرد و تغییرات منفی هیجانی میشود. بنابراین، مصرف کنترلشدهی کافئین میتواند بهعنوان راهکاری کارآمد برای ارتقاء آمادگی جسمی و روانی فوتبالیستهای نوجوان مدنظر قرار گیرد.
چکیده مقدمه: مدرسه و تربیتبدنی در ارتقای سواد جسمانی شامل شایستگی حرکتی، دانش، درک و انگیزش نقش کلیدی دارند. بازیهای بومیمحلی ظرفیت ویژهای برای پرورش این ابعاد دارند. هدف پژوهش، مقایسه اثربخشی آنها در سه رویکرد خطی، حس بازی و آموزش ورزش بود.
روش پژوهش: این مطالعه با طرح نیمهتجربی از نوع پیشآزمون-پسآزمون با سه گروه مستقل اجرا شد.جامعه آماری شامل دانشآموزان پسر پایه سوم و چهارم دبستانهای منطقه ۱۵ تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ بود. نمونهگیری بهصورت در دسترس انجام شد و ۴۵ نفر بهطور تصادفی در سه گروه مساوی تقسیم شدند. ابزار پژوهش نسخه فارسی آزمون سواد جسمانی کانادایی بود. مداخله شامل شانزده جلسه طی هشت هفته بود که در آن بازیهای بومیمحلی اجرا شدند. در گروه خطی این بازیها با قوانین ثابت و تمرینهای تکنیکمحور انجام شدند، در گروه حس بازی با تغییر قیود و پرسشگری معلم به موقعیتهای تصمیمگیری تبدیل شدند، و در گروه آموزش ورزش در قالب تیمهای پایدار و رقابتهای رسمی سازماندهی شدند. برای مقایسه میانگین گروهها از تحلیل واریانس یکطرفه و تحلیل کوواریانس استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد دو رویکرد غیرخطی در ارتقای نمره کل سواد جسمانی ، انگیزش، اعتمادبهنفس و دانش و درک عملکرد بهتری نسبت به رویکرد خطی داشتند (p<0.001). میان دو رویکرد غیرخطی تفاوتی مشاهده نشد. همچنین در شایستگی حرکتی و رفتار روزانه تفاوت معناداری وجود نداشت.
نتیجه گیری: ادغام بازیهای بومیمحلی در چارچوب مدلهای غیرخطی میتواند رویکردی کارآمد برای ارتقای سواد جسمانی و بازآرایی برنامههای تربیتبدنی مدارس باشد.
چکیده مقدمه: مداخلات ذهن آگاهی و تصویر سازی به عنوان شکلی از اموزش های ذهنی اثر فزاینده ای بر عملکرد روانی و ورزشی ورزشکاران دارد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تاثیر تمرینات ذهن آگاهی و تصویرسازی پتلپ بر اضطراب حالتی رقابتی و عملکرد ورزشکاران سوارکاری رشته پرش انجام گرفت.
روش پژوهش: در این پژوهش نیمهتجربی که با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل انجام گرفت، از بین کلیه ورزشکاران سوارکاری در رشته پرش در استانهای همدان و زنجان، به صورت در دسترس 30 سوارکار بزرگسال حرفهای (دامنه سنی 22 تا 40 سال) برای شرکت در مطالعه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه تصویرسازی ذهنی، تمرین ذهنآگاهی و کنترل قرار گرفتند. در مراحل پیشآزمون و پسآزمون شرکتکنندگان در ابتدا به تکمیل نسخه فارسی سیاهه اضطراب حالتی رقابتی-2 پرداختند، سپس عملکرد پرش شرکتکنندگان در مسابقهای شبیهسازی شده توسط هیات داوران اندازهگیری شد. مرحله مداخله در 6 هفته انجام گرفت که گروههای تمرینی به مداخلات مورد نظر پرداختند. دادهها با استفاده از آزمونهای تی وابسته، تحلیل کوواریانس تک متغیره (آنکوا) و چند متغیره (مانکوا) تحلیل شد.
نتایج تحقیق نشان داد که آموزش ذهنآگاهی بر عملکرد ورزشی (P=0.025)، اضطراب جسمانی (P=0.030)، اضطراب شناختی(P=0.015) و اعتماد به نفس (P=0.0001) تاثیر معناداری دارد. هم چنین اموزش تصویر سازی بر عملکرد ورزشی(P=0.039)، اضطراب جسمانی(P=0.016)، اضطراب شناختی(P=0.033) و اعتماد به نفس(P=0.033) تاثیر معناداری دارد. دیگر نتایج حاکی از عدم وجود تفاوت معنادار بین اثر اموزش ذهناگاهی و تصویرسازی ذهنی در اضطراب، اعتماد به نفس و عملکرد ورزشکاران سوارکاری در رشته پرش بود (P<0.05).
پیمان هنرمند، رسول حمایت طلب، محمد خبیری، حسن غرایاق زندی
چکیده مقدمه: هدف از پژوهش حاضر تعیین نقش تسلط فراانگیزش در پیشبینی اضطراب رقابتی و کورتیزول بزاقی در دوومیدانیکاران نخبه بود. روش پژوهش: 90 دوومیدانیکار نخبه در این پژوهش شرکت کردند. در این پژوهش از مقیاس تسلط هدفمحوری برای اندازهگیری و تعیین تسلطفراانگیزشی و نسخۀ فارسی سیاهۀ اضطراب حالتی رقابتی-2 برای اندازهگیری اضطراب شناختی-جسمانی و اعتمادبهنفس استفاده شد. همچنین برای سنجش میزان کورتیزول بزاقی از کیت سنجش کورتیزول بزاقی به روش الایزا استفاده شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه با روش گامبهگام و آزمون تی مستقل تحلیل شد. یافتهها: نتایج نشان داد که همبستگی تسلط فراانگیزش با اضطراب جسمانی- شناختی و کورتیزول بزاقی مثبت و معنادار و با اعتمادبهنفس منفی و معنادار بود. همچنین تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که تسلط فراانگیزشی 72 درصد تغییرات اضطراب جسمانی- شناختی، اعتمادبهنفس و کورتیزول بزاقی را پیشبینی میکند. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای تحقیق حاضر تسلط فراانگیزشی با اضطراب رقابتی و کورتیزول بزاقی رابطه دارد، بهطوریکه هرچه افراد هدفمحورتر باشند، اضطراب شناختی، جسمانی و سطوح کورتیزول بزاقی بالاتر و اعتمادبهنفس پایینتری دارند، بنـابراین بـه مربیان پیشنهاد میشود کـه بـه نقش و اهمیـت الگوهای فراانگیزشی و هیجانات در ورزشـکاران اهمیت دهند و زمینۀ شناخت تسلط فراانگیزشی و هیجانات منفی را فراهم کنند.
سیده سمیرا حسینی، حسن غرایاق زندی، فضل الله باقرزاده، اعظم نوفرستی
چکیده مقدمه: آسیبهای ورزشی اغلب با چالشهای احساسی و روانشناختی همراهند. روانشناسان و پزشکان تیم باید واکنشهای احساسی را علاوه بر ارزیابی عوامل فیزیکی، بررسی کنند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی درمان شناختی – رفتاری گروهی بر اضطراب، افسردگی و خشم ناشی از ضربۀ روانی آسیبدیدگی در ورزشکاران آسیبدیده است. روش پژوهش: نمونۀ آماری پژوهش 32 ورزشکار حرفهای آسیبدیدۀ ناشی از ضربۀ روانی هستند که به روش در دسترس و هدفمند و با تأیید متخصصان فدراسیون پزشکی ورزشی انتخاب شدند. ورزشکاران بهصورت تصادفی در دو گروه 16 نفره متشکل از یک گروه درمان و یک گروه کنترل قرار گرفتند. پس از اعمال درمان، پسآزمون و دو ماه بعد پیگیری اجرا شد. ابزارهای سنجش در این پژوهش پرسشنامههای خشم اسپیلبرگر (STAXI-2)، اضطراب بک (BAI) و افسردگی بک- ویرایش دوم (BDI-II) بود . دادهها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر بررسی شد(0/05< P). یافتهها: نتایج نشان داد که تفاوت میان گروههای آزمایش و کنترل در کاهش مشکلات رفتاری در مرحلۀ پسآزمون و پیگیری معنادار بود. نتایج پیگیری پس از دو ماه نیز نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل در میزان واکنشهای روانشناختی تفاوت وجود دارد و اثربخشی درمان بعد از دو ماه باقی مانده بود. نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن بود که درمان رفتاری- شناختی متمرکز بر ضربۀ روانی، مشکلات روانشناختی ورزشکاران نظیر اضطراب و افسردگی را کاهش میدهد، ولی بر کنترل خشم تأثیری ندارد.
چکیده مقدمه: کاهش سطح فعالیت بدنی در بین دانشآموزان مدارس ابتدایی به نگرانی شایان توجهی برای سلامت عمومی تبدیل شده است. مایل روزانه یک مداخلة مبتکرانة فعالیت بدنی است که بهطور مثبت بر نشانگرهای سلامت تأثیر میگذارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر مداخلة فعالیت بدنی مدرسهمحور مایل روزانه بر سواد بدنی و کیفیت زندگی دانشآموزان پسر دبستانی بود. روش پژوهش: جامعۀ آماری شامل دانشآموزان پسر شهر نورآباد با دامنۀ سنی 8 تا 10 سال بود که 200 نفر (100 نفر گروه تجربی، 100 نفر گروه کنترل) با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای و انجام آزمونهای سواد بدنی (CAPL-2) و تکمیل پرسشنامۀ کیفیت زندگی (Peds QL) بهصورت پیشآزمون و پسآزمون در این پژوهش شرکت کردند. گروه تجربی به مدت دو ماه بهصورت سه جلسه در هفته در برنامة مایل روزانه شرکت کردند و گروه کنترل فعالیتهای معمول خود را انجام دادند. یافتهها: نتایج نشان داد مداخلۀ مایل روزانه اثر معناداری بر سواد بدنی، فعالیت بدنی روزانه، شایستگی جسمانی، انگیزش و اعتمادبهنفس، دانش و درک شرکتکنندگان دارد (0/001=P). همچنین اثر مداخلة مایل روزانه بر کیفیت زندگی و مؤلفههای آن شامل عملکرد جسمانی، عملکرد عاطفی، عملکرد اجتماعی و عملکرد تحصیلی معنادار بود (0/001=P). نتیجهگیری: بر اساس یافتهها، مداخلات مدرسهمحور میتواند به توسعة سواد بدنی و کیفیت زندگی دانشآموزان پسر کمک کند. نتایج بهدستآمده از برنامة مداخلهای مایل روزانه حمایت کرد که پیشنهاد میشود از این فعالیتها در کنار برنامههای معمول مدارس استفاده شود. تحقیقات بیشتر برای بررسی اثربخشی این مداخلات در سطح کشور مورد نیاز است.
چکیده مقدمه: استعدادیابی ورزشی برای بهبود نتایج و اعتبار نیازمند جنبههای مختلف علوم است. امروزه هوش مصنوعی در مسائل مربوط به پیشبینی و طبقهبندی بهخوبی عمل میکند و از آنجا که استعدادیابی چیزی جز پیشبینی صحیح و طبقهبندی افراد نیست، استفاده از آن میتواند راهگشا باشد. بر این اساس هدف تحقیق حاضر استفاده از هوش مصنوعی بهمنظور استعدادیابی در حیطههای مختلف ورزش بود. روش پژوهش: با وجود پراکندگی رشتههای ورزشی، چهار دسته رشتۀ توپی، راکتی، رزمی و آبی انتخاب و از روش نظر متخصص برای اولویتبندی شاخصهای منتخب پیکری، جسمانی، ادراکی – حرکتی، آمادگی بدنی و روانشناختی استفاده شد. 310 آزمودنی (پسر و دختر 6 تا 16 سال) ارزیابی و بر اساس امتیازها برچسبزنی شدند. در ادامه برای بررسی میزان ارتباط بین هرکدام از مؤلفهها با برچسبها، از آزمون تی مستقل استفاده و شش مؤلفۀ اصلی برای هر یک از دسته رشتهها انتخاب شد. در نهایت از شبکۀ عصبی پروسپترون 6-1-1 برای بررسی دقت و اعتبار نتایج استفاده شد. یافتهها: نتایج حاصل از شبکههای عصبی نشان داد که دقت برای دستهبندی افراد در رشتههای توپی، راکتی، رزمی، آبی و سایر رشتهها بهترتیب 97.9، 97.9، 87.2، 91.5 و 80.8 درصد است که دقت مطلوب و بالایی است. نتیجهگیری: در نهایت میتوان گفت که تعیین مؤلفههای اصلی هر رشته به تفکیک و طراحی و برنامهریزی شبکۀ عصبی مصنوعی کمک میکند تا محققان و مربیان شاخصهای مهم هر رشته را بشناسند و برای استعدادیابی ورزشی در رشتههای موردنظر از آن استفاده کنند.
چکیده مقدمه: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر تمرین همراه با ریتمهای مختلف موسیقی بر جفتشدگی حرکت دودستی بود. روش پژوهش: شرکتکنندگان در پژوهش 48 دانشآموز (۱۵ تا 17 ساله) بودند که به سه گروه 16 نفره تقسیم شدند. آنها در پیشآزمون چهار حرکت دودستی با دشواری متفاوت، که شامل ترسیم دایره- خط بود، انجام دادند. در تمرین تنها تکلیفِ ترسیم دست راست دایره و دست چپ خط افقی انجام شد. سه جلسه تمرین (هر جلسه 4 بلوک 10 کوششی 30 ثانیهای) انجام شد. حین تمرین، گروه اول به موسیقی با ضرباهنگ ۱۲۰ ضربه در دقیقه و گروه دوم 90 ضربه در دقیقه گوش میدادند. گروه سوم بدون موسیقی تمرین انجام کردند. آنها بلافاصله پسآزمون و ۴۸ ساعت بعد آزمون یادداری و انتقال را انجام دادند. برای تحلیل آماری، از آزمونهای آنووای مرکب و تحلیل واریانس مکرر در سطح معناداری 0/05 استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که تمرین همراه با موسیقی در آزمون یادداری و انتقالِ ساده و متوسط سبب پیشرفت در الگوی فضایی تکلیف دودستی ترسیم دایره- خط شد، ولی در آزمون انتقالِ دشوار، تمرینات بهویژه در گروه اول (موسیقی با تمپوی بالا) موجب افت عملکرد شد. بهطوریکه در الگوی زمانی یا تعداد دایره-خط در آزمون انتقالِ دشوار، افت عملکرد مشاهده شد و انتقال منفی رخ داد. نتیجهگیری: رویهمرفته پس از تمرین، شاید بهدلیل سادگی حرکت، جفتشدگی دودستی قوی رخ نداد. همچنین جفتشدگیِ زمانی از جفتشدگی فضایی قویتر بود و هرچه تمپوی موسیقی بالاتر بود، میزان جفتشدگی دودستی بیشتر بود.
چکیده مقدمه: شناسایی چارچوبهای نظری و مؤلفههای مداخلاتی در جوامع محروم از نظر اقتصادی- اجتماعی بهمنظور ارتقای سطح عملکرد آنها در جنبههای مختلف رشدی میتواند مؤثر باشد؛ بنابراین نیاز به بررسی ادبیات جدیدتر که اثربخشی مداخلات را گزارش میکنند، برای افرادی که در مناطق محروم اقتصادی-اجتماعی زندگی میکنند، وجود دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر روش آموزش مبتنی بر بازی برای فهمیدن بر مهارتهای حرکتی بنیادی و کارکردهای اجرایی کودکان دارای محرومیت اقتصادی بود. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی و از نظر هدف کاربردی با طرح پیشآزمون- پسآزمون بود. بدینمنظور 30 نفر از کودکان 7-9 سال مناطق محروم شهرستان کهنوج بهطور تصادفی به دو گروه رویکرد غیرخطی (آموزش مبتنی بر بازی برای فهمیدن ) و خطی تقسیم شدند و به مدت هشت هفته تحت آموزش قرار گرفتند. پیش و پس از هشت هفته نمرات آزمون رشد حرکتی درشت-2 و پرسشنامة کارکردهای اجرایی جمعآوری شد. یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که روش آموزش مبتنی بر بازی برای فهمیدن تأثیر بیشتری بر خرده مقیاسهای مهارتهای حرکتی پایه و کارکردهای اجرایی کودکان کمتوان اقتصادی نسبت به رویکرد خطی دارد (0/05≥P). نتیجهگیری: درگیر شدن در فعالیتهای شناختی در روش آموزش مبتنی بر بازی برای فهمیدن موجب بهبود مهارتهای حرکتی و کارکردهای اجرایی میشود.